داستانی در سلطه‌‌ی یک نگاه بی‌رحمانه

(نگاهی به داستان سفر کرده‌ها نوشته‌ی حسین نوش‌آذر)

 

سفر کرده‌ها با همه‌ی فراز و نشیب‌های‌اش باز هم توانایی این را دارد لحظه‌هایی را بیافریند که مخاطب امروز داستان ایرانی، کمی بیرون از تمام خوانده‌ها و شنیده‌های‌اش دنیای دیگری را در یک دوباره‌خوانی تاریخی ببیند و با آن و در آن تجربه‌‌های مشترکی را به یاد بیاورد.

سفرکرده‌ها اگر آن آغاز خیال‌بافانه‌ی سینمایی را نداشت. دراز شدن دستی در شلوغی و زنی که با یکی دو دیالوگ به دعوت یک مرد می‌رسد. اگر آشنایی آن‌همه عمیق از راه نرسیده با دختر جوان بیمار را نداشت که بر هیچ خط و ربطی متکی نیست. رابطه‌ی از راه نرسیده‌ای که شکل یک دلدادگی عمیق را می‌گیرد و خیلی سریع به این دیالوگ می‌رسد که "اما من تو را از همه‌ی این‌ها بیشتر دوست دارم"-1 یا آن تشریح و تحلیل‌هایی که بیشتر به درک و دریافت‌های یک مقاله‌ی شاعرانه شبیه است تا گفتارهای درونی شخصیت‌ها، چرا که این تحلیل‌ها در اکثر مواقع و در بیشتر شخصیت‌ها از یک نوع و جنس‌اند. تاختن بی‌رحمانه به ایران، اعتراض‌های عصبی در شکل و شمایل گزاره‌هایی گزین‌گویه‌وار. فکر ِ همه جا حاضری که حمایت دست نویسنده را دارد تا همه جا موقعیتی این‌چنینی بیابد و به ایران و وضعیت‌اش بتازد. نشانه‌ها و تصویرهایی که پیش کشیده می‌شوند و سعی می‌شود که یک نگاه بیرونی به ایران باشند. نگاه یک غریبه. کویر، فلاکت، نکبت، اعتیاد، خشونت، زورگویی، دغل‌بازی و دزدی حتا زبانی که کلمات‌اش را نمی‌شود تشخیص داد پس این زبان از هیجان زندگی رنگی ندارد که پست و بلندی داشته باشد.

آدم‌هایی کوتوله‌ و حریص برای این‌که در کویر دست تنگ‌ ِ خشک سینه زیسته‌اند. کشوری که آدم را ترسو می‌کند. کشوری که پر از خشونت است. و مدام همین وضعیت ماندن پشت دیوارهای بلند و ترسو شدن، خشونت، وابستگی و بستگی به خاکی دامن‌گیر، ترسو شدن. این‌ها همه یک نگاه بیرونی‌اند و داستان و نویسنده خواسته‌اند ایران را از یک نگاه بیرون از گود و لابد نزدیک به حقیقت به مخاطب نشان بدهند.

نگاه درونی هم می‌شود حضور در مقطع حساسی از تاریخ این کشور که دکتر مصدق را عزل کرده‌اند و حالا هر چوپان سلطنت‌طلبی در هر لباسی مدام به مصدق و مصدقیان می‌تازد. ایران بعد از کودتا از نگاه یک نماینده‌ی مجلس ِ خان‌زاده که مدام حواس‌اش هست پشت پا نخورد و بار خودش را ببندد. وکیلی که در حال تجارت است. وکیلی که در فکر کارخانه است. مدام در حال حساب و کتاب برای پیش‌برد کارهای خودش است. وکیلی که مردم را حقیر می‌بیند و گـَله، وکیلی که اوباش را اجیر می‌کند که حق گمرک ندهد. وکیلی که شبیه فیلسوفان از میل به تسلط حرف می‌زند و به زوایای آن می‌اندیشد لابد چون در آلمان درس خوانده یک فیلسوف فاشیست شده است. اما همان‌طور که گفتم این تحلیل‌های داستان و شخصیت‌های داستانی نیست. این نگاه نویسنده است که جغرافیای دیدش را از ایران ترسیم می‌کند. ایران بی‌دفاعی که در معرض تاراج و تاخت و تاز است. وکیل می‌چاپد. وزیر می‌چاپد. باستان‌شناس اهل فرهنگ فرنگی‌اش می‌چاپد و در عین حال جاسوس است و تنها یک‌بار از این کشور بی‌دفاع، دفاع می‌شود . آن‌هم توسط دختر جوان مریضی که دکترها جواب‌اش کرده‌اند و هم‌سایه‌ی مرگ است. دختری که از رفاه خان‌زادگی و دزدی و کلاشی بارآمده و ظریف و زیبا و هنرمند و مریض شده است.

در اواخر داستان وقتی که ماری لوییس می‌گوید: "نه. من قبول ندارم. صبر یعنی چه؟ اگر در این مملکت آدم صبور باشد، از دست می‌رود"

سحر برای اولین‌ و آخرین بار در تمام داستان از ایران دفاع می‌کند که:‌ "بیا، ماری عزیزم! این‌قدر خودت را اذیت نکن. تو نباید از این کشور بترسی. درست هم نیست که این کشور و این مردم را مسئول همه‌ی این بدبختی‌ها قلمداد کنی. واقعیت این است که این‌ها هرجایی از دنیا می‌توانست اتفاق بیفتد و اتفاق هم می‌افتد. به ایران چه ربطی دارد؟"-2  ماری لوییسی با دلایل شاعرانه و رمانتیک برای اعتراض به ایران که آدم را به این سوال می‌اندازد که هیجان‌های رمانتیک آیا همیشه محل رویش نگاهی هیجانی منتهی به فاشیسم می‌شوند؟ مثل همان آلمانی که ماری از آن‌جا آمده است.

مخاطبی که در متن همین داستان دوباره خوانده و به یاد آورده است که همین معترض و منتقد از دنیایی آمده است که از دل تمدن‌اش شعله‌های جنگ و غارت و آدم‌کشی به آسمان رسیده است. نگاهی که در این داستان حاکم است اگرچه مدام درحال بازگویی معترضانه‌ی میل به تسلط و خشونت حاکم در ایران است اما خودش هم با شدت تمام سلطه‌ی سنگین خود را به رخ می‌کشد و جای نفس کشیدن برای مخاطب نمی‌گذارد که جور دیگری ببیند. حکومت اندیشه‌ی ایران ِ ویران و خشن در تمام این داستان قدرت خود را در هرجا و به هر دلیلی به رخ می‌کشد و مای مخاطب اگرچه گاهی به‌خاطر شکست‌هایی که خورده‌ایم این اعتراض‌ها و کوبیدن‌ها به‌طرز شیرینی زخم‌هامان را به‌خاراندن می‌اندازد اما نباید بگذاریم این لذت تخدیری ما را چشم و گوش بسته به درگاه این فکر ببرد که ایران جمع همه‌ی ‌بدی‌ها و شکست‌هاست. این از یک نگاه ادواری است که مدام تاریخ خود را بلند شدن و شکست خوردن می‌بینیم و پیش آمدن‌ها را نمی‌بینیم. تاریخ را باید آرام و آهسته دید و خارج از اندیشه‌های ادواری و بازگشت‌ها، تا پیش آمدن‌ها هم به چشم بیایند.

اما زیباترین بخش‌های این داستان بخش‌هایی‌ست که از چشم پسرخل‌ وضع نوکران خانه یعنی از چشم یاور روایت می‌شود. این‌جا دیگر خبری از حرف‌های گزین‌گویه‌وار و سنگین نیست. این داستان است که نوشته می‌شود و پیش می‌رود. یکی‌ش بخش اول فصل دوم، همان بخش‌هایی که شخصیت‌ها یکی‌یکی میدان دار می‌شوند و احضار می‌شوند تا ما بشناسیم‌شان. دیگری بخش سه از فصل شش و آن خواب‌هایی که یاور می‌بیند. وپایان غیرمترقبه و حدودن دوست داشتنی داستان که به دست یاور رقم زده می‌شود. تا ما ببینیم که باز هم نماینده‌ی مجلس ایران از این آب گل‌آلوده هم در حال صید ماهی است. تا سرگردانی ماری لوییس را ببینیم با زخم خون‌آورده‌ی پایش که آن را نشانه‌ای از زخم درون‌اش می‌داند و داستان با جستن راه ری ِ پر از قبرستان توسط ماری و رفتن یاور انگار که با کیایی خراب کار به آخر برسد. یاوری که کفش‌های هدیه‌ خان را جاگذاشته و رفته‌است. و به یاد بیاوریم خانواده‌ی پورداوود وکیل در جایی هستند که در اول داستان ماری آن‌جا بود. در آغاز جست و جو.

در تمام مدت خواندن این داستان در ذهن‌ام دنبال دیگرداستان‌هایی می‌گشتم که در کنار این داستان می‌توانند شاخه‌ای از داستان فارسی باشند که با بازخوانی تاریخ معاصر ایران شکل می‌گیرند. در حول و حوش کودتای 28 مردادی که می‌خواست مردم را برای همیشه به سکوت و انزوا وادارد اما این هیچ وقت شدنی نیست وَ در این گشتن خاموش یک داستان بیشتر از همه با سفرکرده‌ها هم‌سایگی‌اش را به رخ می‌کشید. داستان جسدهای شیشه‌ای مسعود کیمایی با این تفاوت که در جسدهای شیشه‌ای ما تقلاهای زیادی را می‌بینیم که با نیروی سلطه‌ی ویران‌گر در مبارزه بوده‌اند و هستند.

رمان سفرکرده‌ها را می‌توان یک رمان ضد تفکر روستایی هم دانست رمانی که با پی‌بردن به تفاوت‌های انسان روستایی و انسان شهری، علیه تفکر روستایی حاکم بر ایران نوشته می‌شود تفکری که در آن همه‌چیز ایستا و کند و کاهل است. اما زیاد ایده را نکاویده و نشکافته است. تنها در آن بخش‌های که پورداوود به روستای پدری‌اش رفته است این نگاه پر رنگ‌تر می‌شود و تفاوت نگاه شهری و روستایی در داستان برجسته‌تر می‌شود. به‌خصوص بحث زمان در شهر و روستا که به‌درستی تفاوت زمان شهری و روستایی را پیش می‌کشد " زمان انگار کندتر از تهران می‌گذشت. مثل این بود که زندگی در ده مکث داشت"- 3

این تفاوت چیزی‌ست که قرن‌ها پیش بزرگانی مثل فارابی و مولانا هم به آن پی‌برده‌اند و امروزه هم جای بحث زیادی دارد.

دکتر حسین خدیوجم در مقدمه‌ی چاپ دوم "احصاء ‌العلوم"  درباره‌ی تفاوت‌های شهر و روستا ازنظر فارابی نوشته‌ است که "فارابی شاید نخستین فیلسوف بزرگ در عالم اسلام باشد که آراء خاصی در علم سیاست، مطابق با مقتضیات عالم اسلام داشته است. یکی از رسالات مهم او در این زمینه چنان‌که اشاره شد رساله‌ی آراء اهل المدینه ‌الفاضله نام دارد. در این رساله، فارابی اجتماعات انسانی را به اجتماعات کامل و ناکامل تقسیم کرده، و اجتماعات کامل را هم بر سه قسم دانسته است: اجتماع بزرگ، اجتماع میانه، اجتماع کوچک.

اجتماع بزرگ عبارت از اجتماع تمام افراد روی زمین است؛ اجتماع میانه عبارت از اجتماع یک قوم در قسمتی از روی زمین است؛ اجتماع کوچک اجتماع مردم یک شهر است در قسمتی از مسکن یک قوم ( ملت). اجتماعات ناکامل یا ناقص عبارت است از اجتماعات مردم ده، ومردم یک محله از شهر، و مردم یک کوی از محله، ومردم یک منزل.

نسبت ده به شهرنسبت خادم به مخدوم است، و محله جزئی از شهر، و کوی جزئی از محله، ومنزل جزئی از کوی است. بالاترین نیکی‌ها و کمالات در اجتماع شهری به‌دست می‌آید ، و مدینه‌ی فاضله، یا شهر نیک‌بخت، شهری است که مقصود از اجتماع در آن تعاون بر اموری باشد که مردم از راه آن به خوش‌بختی واصل می‌گردند، و اجتماعی که برای وصول به سعادت هم‌کاری کند اجتماع خوش‌بخت است؛ و بدین ترتیب، هر قوم (ملت) که شهرهای آن برای وصول به سعادت هم‌کاری کنند قوم خوش‌بخت شمرده می‌شوند، و مردم روی زمین وقتی خوش‌بخت می‌گردند که همه‌ی اقوام ساکن در آن برای وصول به کمال و سعادت هم‌کاری کنند."-4 در سفر کرده‌ها خارج از متن بودن شهرها و روستاهای ایران را می‌بینیم و می‌شنویم که گونه‌ای از اجتماعات ناقص به حساب می‌آیند. آن‌جا که شهرستان باده را ماری لوییس این‌گونه توصیف می‌کند "بخشی بود از زندگی که از متن جهان دورافتاده  بود و ناگزیر فراموش شده بود."-5

 

 پانوشت‌ها:

 

1- سفرکرده‌ها- حسین نوش‌آذر- انتشارات نی- 1388- ص72

2- همان- ص 269

3- همان- ص 247

4- احصاء العلوم- ابونصر فارابی- ترجمه‌ی حسین خدیوجم- شرکت انتشارات علمی و فرهنگی- 1381- ص1

5- سفرکرده‌ها- حسین نوش‌آذر- انتشارات نی- 1388- ص198