هی فریاد! لامپا رو بشمار

 

به‌طرز دیوانه کننده‌ای بین دو نفر گیر کرده‌ام. یکی که دنیا را خیلی جدی گرفته، آن‌قدر که دچار افسردگی شده‌است. وَ یکی دیگر که این آدم جدی و غمگین را دست می‌اندازد و به تخم‌هاش حواله می‌دهد. بین قلب اندوه‌گین آن و سر پُر دست‌انداز این، بی‌چاره‌ای که منم.

 

 

تو کُشتی وقتی کسی داره ضربه می‌شه، بهش می‌گن: لامپا رو بشمار. حالا چن وقته که رفتم رو پل و... یکی مدام از تو جمع داد می‌زنه: هی فریاد! لامپا رو بشمار.

وَ جمعیت شروع می کند به شمردن یک... دو...

 

 

واژه‌‌ها مثل جن‌اند. می‌آیند. می‌روند. اما بعضی وقت‌ها احضار می‌شوند.

مشدی چی بود این‌که تو گفتی؟ نیم‌بسمل!

 

 

از همین‌جا به شما بازمانده‌‌ی همه‌ی چیزهایی که بود، داشتم؟ قول می‌دهم، بزرگ شوم. طاقت بیاورم. شماره‌هاتان را فراموش کنم. آدرس خانه‌هاتان را هم. اما شما، اصلن روی این قول من حساب نکنید.

------------------

پی‌نوشت ناتنی:

دوستانی که سراغ از گنجشک‌ها ... می‌‌گیرند. از وضع پخش کتاب به‌خصوص مجموعه شعرها که باخبرید. با این‌همه آدرس‌تان را برای‌ام‌ در نظردانی بگذارید یا این‌که ایمیل کنید. تا چاره‌‌ای بیندیشم. اگر دوستان بیشتر از 5 نسخه سفارش بدهند. هم در پخش کاری کرده‌اند و هم این‌که از دعای خیر فریاد ناصری بی‌نصیب نمی‌مانند.

گنجشک‌ها روی برف راه می‌روند

فریاد ناصری

قیمت: 1500 تومان

ناشر: انتشارات آرویج- تهران