گلادیاتورها و چند پینوشت
گلادیاتور پیر:
Morituri te salutant
( آنان که رهسپار مرگاند به تو سلام میدهند)
.
.
.
.
.
گلادیاتور جوان:
Morituri moriturum salutant
(آنان که رهسپار مرگاند بر آنکه رهسپار مرگ است سلام میدهند)*
پینوشت اول:
تو
یا من
آدمیئی
هر که خواهد گو باش
تنها
آگاه از دستکار عظیم نگاه خویش
تا جهان
از این دست
بیرنگ و غم انگیز نماند
تا جهان
از این دست
پلشت و نفرتخیز نماند.( احمد شاملو)
پینوشت دوم یا توالت نوشت(مستند):
جناب آقای...
من جوانی ۲۸ ساله هستم که تا بحال رنگ کس را ندیدهاست. آیا این است حقوق بشر؟
پینوشت سوم یا وقتی که میرزاده هم ببرد:
چو ایران نباشد به تخمام که نیست
روم جای دیگر زمین قحط نیست
همه تن به تن کون به دشمن دهیم
از آن به که خود را به کشتن دهیم
(میرازدهی عشقی وقتی از دست رضاخان به ستوه میآید این بیتها را مینویسد، وگرنه همهتان میدانید که میرزداه کجا و این حرفها کجا! خدا لعنت کند رضا خان را)
* تنهایی دم مرگ- نوربرت الیاس- ترجمهی امید مهرگان و صالح نجفی- ص۲۹