نظری به گنجشک‌ها...-۲

نگاهی به مجموعه شعر فریاد ناصری (گنجشک‌ها روی برف راه می‌روند)

 علی‌رضا نوری

در این 10 سال اخیر از شاعران همدان، در عرصه جدی شعر آزاد مجموعه شعرهایی به چاپ رسیده است که عبارتند از :

1- خاکستر در باد طلوع می‌کند، نادر حقی، همدان: دانشجو، 1378.

2- شمالی‌های خواستن و شالی‌های دود، مصطفی بصیری تویسرکانی، تهران: آذربد، 1379.

3- تنهایئت را به دوش من بگذار، زنده یاد احمد حیدربیگی، همدان: شهراندیشه، 1380.

4- باور کنید خیابان نیستم، حسن‌رضا هنری، همدان: مفتون، 1381.

5- آدم‌های مثلثی از خیابان‌ها آمده‌اند، حسن گوهرپور، تهران: ثالث، 1382.

6- از همین حرف‌های معمولی، سیدحسین جعفری، همدان: میهن نور، 1382.

7- سوت‌هایی برای یک طرف نوارخالی، انسیه کریمیان، تهران: آرویج، 1386.

8- می‌خواهم دست به کار بزرگی بزنم، کمال شفیعی، تهران: نگیما، 1386.

9- گنجشک‌ها روی برف راه می‌روند، فریاد ناصری، تهران: آرویج، 1387.

دیگر شاعرانی که نام و مجموعه‌شان از قلم  افتاده است یا در هنگام چاپ مجموعه در همدان نبوده‌اند یا من سعادت رویت کتاب‌شان را نداشته‌ام که در هر دو صورت چیزی از ارزش کارشان کم نمی‌شود.

مجموعه‌هایی که نام برده شد هر کدام بخشی از تجربه‌های فردی و مشترک هم‌نسلان خود را به‌دوش کشیده و روایت کرده‌اند، با مطالعه آنها می‌توان سویه‌ی ادبی و نوع نگرش هر کدام از شاعران را به طور منفرد ترسیم کرد و در ساحتی دیگر این مجموعه‌ها تقریبا نیمی از رویکرد شعری این بخش از جغرافیای ایران را نشان می‌دهد وبه دلیل زیست‌مان مشترک در برهه‌ای از زمان چه از منظر ذهنی‌، فرهنگی و جغرافیایی و چه داد و ستدهای شاعرانه– که شاعران از آن ناگزیرند– دارای اشتراکاتی هستند  که حتی در دیگران شاعران جدی  که هنوز مجموعه‌ای چاپ نکرده‌اند‌، دیده  می‌شود. "گنجشگ‌ها روی برف راه می‌روند" مجموعه دوست شاعرم فریاد ناصری است که می دانم برای چاپ آن دو سال تمام زندگی‌اش را در مسیر همدان- تهران با صندلی‌های اتوبوس تقسیم کرد، همیشه معتقد بودم شعر هر شاعری، تعریف او از شعر است، یعنی با خواندن شعرهایی می‌توان پی برد که شاعرش چه تعریف و انتظاری از شعر دارد،" گنجشک‌ها..." مجموعه‌ای صمیمی و دور از تکلف‌های به روز نوشتن است، درروزگاری که هر کس از زیاده خوری شب، آنچه بالا می‌آورد را شعر می‌داند یا عده‌ای کورکورانه تقلید کردن را با وقاحت تمام برای خود آفرینش هنری قلمداد می‌کنند، خوانش این مجموعه غنیمتی است، تلاش شاعرانه‌ای  است که شاعر برای زیستن با کلمه و خوابیدن روی سطرها از خود بروز می‌دهد هر چند گاهی سطرها تحمل باری را ندارند که شاعر بر دوش آنها می‌نهد، برخورد ناصری با واژه منحصر به فرد نیست اما خیال شاعرانه عصای دست او می‌شود ( کاش مشتی از دلهره‌ی کبوترها را/ یکی توی دلم می‌ریخت ) یا (آیینه‌ای جلوی دهانت گرفتند/ پرنده‌ای درون آینه افتاد) دراین مجموعه اکثر شعرها حاصل جرقه و آنیت شاعرانه‌اند، شاعر لحظه‌ها را شکار کرده و کل شعر معطوف به ارائه و روایت همین لحظه است، به همین دلیل شروع شعرها، شروع مناسبی است اما در ادامه شعر چیزی جز همان سطرهای آغازین را بیان نمی‌کند برای نمونه (شعرهای 1 و7 و 13 و 14 و 18 و 19 و 20 و...) هر چند بعضی از این شعر‌ها آن جذابیت را دارند که مخاطب را تا انتها با خود همراه کنند ( شعر های 1 و 18و23 ) به این دلیل که شاعر تلاش  می‌کند از فضای سطر‌های آغازین جدا شده و رخوت و خستگی را از سطرها و در کل از فضای شعر بگیرد.

آنی‌میسم  و personification  که در این دو دهه‌ی اخیر مولفه‌ای فراگیر در جریان مسلط شعری بوده‌اند در این مجموعه هم ردپایی از خود به‌جا گذاشته‌اند، برای مثال چند نمونه از دیگر شاعران :

شاخه‌های این درخت‌های کنار خیابان/ گیره از موی دختران می‌ربایند 

  (سطر‌های پنهانی‌، حافظ موسوی)

هلوی همسایه/ تا آخرین روز زمستان وقت دارد/ خودش را به مردن بزند

(کبریت خیس، عباس صفاری)

و درختان حاشیه آب/اذان گفته بودند/ که به راه افتادیم    

 (من پسر تمام مادران زمینم، هیوا مسیح)

کاناپه در اتاق پشتی نشسته بود            (فی‌البداهه، علی عبدالرضایی)

زمستان به خاطر یک برگ به زحمت افتاد/ و تا عمق استخوانمان آمد

 (ای کاش آفتاب از چهار سو بتابد، بهزاد زرین‌پور)

شاید هم پنجره پایین رفت/ تا دریا را به من نشان بدهد

 (من یک پسر بد بودم، رسول یونان)

دریاچه‌ای بی صدف، بی‌ماهی/ رودخانه‌ها ی مرا می‌فروشد

  (ملاح خیابان‌ها، شمس لنگرودی)

با یک نگاه سطحی به مجموعه‌هایی که در این دو دهه چاپ شده‌اند می‌توان مثال‌های دیگری را هم ذکر کرد اما برگردیم به نمونه‌هایی در " گنجشک‌ها روی برف راه می‌روند":

زندگی چشم می‌گذارد (شعر 4)

دنیا پا روی پا می‌اندازد (شعر 9)

این شعرهای رو سیاه (شعر 9)

بهار بود که آستانه کفش‌های تو را پوشید (شعر 43)

تیرهای برق/ دل درخت را می‌سوزانند (شعر 45)

یک چراغ راهنمایی/ که قطع امید کرده از تیر‌های برق  (شعر 18)

رود هی دست می‌اندازد/ به این سنگ‌ها  (شعر 23)

درخت‌ها خون بالا می‌آورند (شعر 25)

عصایی به دست این حرف‌ها بدهم (شعر 30)

می‌بینیم عناصری که شاعر انتخاب کرده و با آنها به  گفتگو نشسته است عناصری دم دستی‌اند که در فضای شعر جانی دوباره یافته‌اند و این یکی از رفتارهای  خوب شاعرانه‌ای است که ناصری به آن رسیده و در یک نگاه منشوری به پیرامون خود مناسب‌ترین‌ها را گزینش کرده‌است .

 و اما آنچه که این مجموعه بیش از هر چیزی از آن رنج می‌برد فقدان  ضرباهنگ و عدم حرکت واژه‌هاست. خمودگی سطرها گاهی تا انفعال پیش می‌رود و واژه‌ها انگار از نزدیک شدن و تصادم می‌ترسند، هر کدام از واژه‌ها دایره کوچکی برای  خود ترسیم کرده و بست نشسته‌اند؛ ضرباهنگ  و حرکت واژه، سطر و در نهایت کل شعر بسته به نوع استعمال شاعر از واژه دارد یا به زبان دیگر وابسته به کارکردی است که شاعر به واژه و در نهایت به زبان و در زبان می‌دهد در این مجموعه انگار واژه‌ها گرد و خاکی‌اند و شاعر می‌توانست با گرفتن این گرد و خاک  حرکت‌های عمودی و افقی شعرش]را[ رقم بزند(نگاه کنید به شعرهای 7 و 8 و 11 و22 و24 و25)

نکته‌ای دیگر که جای آن در این مجموعه خالی است پشتوانه و بستری است که واژه در آن می‌نشیند و عموماً این پشتوانه در شعرهای موفق، پشتوانه‌ی فرهنگی است که به عنوان متنی دیگر در کنار متن  مادر ظهور می‌کند و پنهان می‌شود، پنهان می‌شود و ظهور می‌کند برای مثال به نمونه موفق اما نادری که شاعر، " گنجشک‌ها روی..." از آن  استفاده کرده است، اشاره می‌کنم:

مادرم می‌گوید

آدم خواب‌های شلوغ را به آب می‌گوید 

پدرم توی خودش می‌ریزد (شعر 33)

در این سه سطر، شاعر علاوه بر رفتار شاعرانه، از حیطهی تفرد واژه فراتر رفته و نیم نگاهی هم به بسترهای ذهنی انداخته است که این بسترهای ذهنی: اعتقادات، آداب و رسوم خرافه‌ها، ادبیات شفاهی و هر آنچه که در روان جمعی نقش ایفا می‌کند را شامل می‌شود که من آن را بستر فرهنگی می‌نامم. دراین سه سطر شاعر، مخاطب و خود شعرفقط با وا ژه برخورد نمی‌کنند. بلکه با بستری که واژه در آن شکل می‌گیرد به گفتگو می‌نشیند که این گفتگو شامل واژه و در نهایت خود زبان هم می‌شود، دیگر" مادر"  شاعر نیست که حرف می‌زند بلکه تمام پیرزن‌ها، پیرمردها و حتی آنهایی که دیگر نیستند اما به این خرافه (گفتن خواب به آب) اعتقاد داشتند از پشت این چند سطر دست تکان می‌دهند دیگر " مادر" شاعر نیست که حرف می‌زند بلکه یک متن فرهنگی است که هنوز نفس می‌کشد

 باقی حرف‌ها بماند برای حوصله‌ای دیگر و نوشته‌ای مکتوب که جایی ثبت باشد که هیچ اعتبار و اعتمادی به این دنیای مجازی نیست به قول هولدرلین: "دراین زمانه‌ی عسرت شاعران چه کار"

و حرف یکی به آخر این که باور دارم هر شاعر و درنهایت هر انسانی کوگیتوی خود را دارد و کوگیتوی شاعر" گنجشک‌ها روی برف راه می‌روند":  من رنج می‌برم پس هستم

شعر اول این مجموعه را با هم می‌خوانیم

 

 

در دهان تو شعری بود

وقتی که رودخانه‌های تنت خشکید

آیینه‌ای

                   جلوی دهانت گرفتند

    پرنده‌ای

                     درون آینه افتاد