آسمان فكر و خيال ايراني در تسخير قهرمان خنثي

فرياد ناصري

 

در دوران باستان دوراني كه سير تفكر در مرحله‌اي قرار داشت كه حماسه در آن معناي باستاني‌اش جايگاه عظيمي داشت قهرمانان وي‍ژگي‌ها و خصوصيت‌هاي آشنا و قابل تعريفي داشتند كه بسياري از آنها در فرهنگ و اقليم‌هاي مختلف مشترك بود و تعدادي خاص هر فرهنگ به فرض مثال در دو فرهنگ يونان و ايران قهرمانان در يك وضعيت دراماتيك و تراژيك شكل مي‌گيرند، كه در يونان در مقابل خواست خدا قرار داده شده‌اند و در ايران در برابر خواست‌هاي اهريمني، با كمي تسماح مي‌شود گفت كه تقديرگرايي، اين قهرمانان جنگجويان قابل و ماهري هستند، زور بازو وَ داشتن نوعي پشتيبان خير مثل فره ايزدي در زندگي آنها به چشم مي‌خورد در آن‌طرف يعني قهرمانان يوناني و بعدها رومي زيبايي اندامي نيز وارد صفات قهرمانان مي‌شود كه رفته‌رفته قهرمانان از آن فضاي اسطوره‌اي داراي تقدس بيرون آمده و وارد فضاي ورزشي مي‌شوند در ايران ما اما قهرمانان بزرگ هميشه در آن فضاي اسطوره‌اي باقي مي‌مانند و ويژگي‌هاي تفكريشان نيز بسياري از جاها برجسته و بارز مي‌شود به نوعي كه مي‌شود گفت قهرمانان ايراني حكيم و فرزانه و عارف نيز مي‌شوند و بر وجهه‌ي اخلاقي‌شان نيز تاكيد مي‌شود اين وجهه‌ي اخلاقي اگر در شاهنامه هنوز تحت تاثير آموزه‌هاي آئين زرتشتي است در دوره‌هاي بعد كم‌كم جاي خود را به آموزه‌هاي اسلامي و شيعي مي‌دهد اگر چه ما بعد از شاهنامه اثري در دست نداريم كه بتواند ما را در اين مقوله ياري دهد اما در طول تاريخ با شخصيت‌هايي روبرو مي‌شويم كه به آنچه گفتيم نزديك مي‌شوند، شخصيت‌هايي نظير پورياي‌ولي و تختي... مي‌شود به لحاظ فكري بوجود آمدن چنين شخصيت‌هايي را در لواي نحله‌هاي فكري خاصي بررسي و پي‌گيري كرد، نحله‌هاي  فكريي كه با هم‌آميزي طريقت‌هاي صوفيانه و قلندرانه با پشتوانه‌هاي شيعي در ايران و ساير فرهنگ‌هاي نزديك بوجود آمده‌اند كه مي‌توان آنها را "فتوتيان" ناميد، اين گروه‌ها تاثير زيادي در فرهنگ عامه‌ي مردم داشته‌اند مكتوبات و آثار درخوري با نام "فتوت نامه" وجود دارد كه هنجار‌هاي اخلاقي قشرهاي مختلفي از جامعه، از كسبه گرفته تا كشاورز و... را در چار چوب بينشي اين طريقت‌ها روشن مي‌كند. اين طريقت‌ها با نزديك شدن به پهلوانان و قهرمانان پا به ميادين ورزشي مي‌گذارند و در زورخانه‌ها بيشتر شكل و نسج مي‌گيرند، لوطيان و مرشدان كه هم قهرمان بوده‌اند يعني زور بازو داشته‌اند هم پهلوان يعني وجهه‌ي اخلاقي. بعدها حدودن از اواخر دوره‌ي قاجار و اوائل دوره‌ي پهلوي  اين نوع فرهنگ به دليل از دست دادن پشتوانه‌ي انديشگاني خود كمرنگ مي‌شود و شخصيت‌هايش از آن صورت قابل تامل به داش مشدي‌هاي چاقو كش تبديل مي‌شوند و رفته‌رفته شخصيت‌هاي منفي و مثبت در اين گروه شكل مي‌گيرد  اما به لحاظ مكاني بيشتر آنها از جنوب شهر آب مي‌خورند كه شخصيت تيپ شده در سينماي فيلم فارسي قبل و بعد از انقلاب  از همين جا آب مي‌خورد‌، داش مشدي با مرام و معرفت.

 

تا به اينجا داشته باشيد، با پيدا شدن صنعت سينما و ورود اين هنر ـصنعت به كشورما چشم و فكر انسان ايراني زير سلطه‌ي درخشنده و هنرمندانه‌ي فيلم‌هاي وارد شده قفل مي‌كند، مردمي كه وقت‌هاست به دلايل مختلف انديشه را از دست داده‌اند و در همين راستا ديگر توان آفريدن قهرمانان خود را ندارند، قهرمانان بيگانه را در قاب‌هاي بزرگ مي‌بييند و خواسته و ناخواسته الگو قرار مي‌دهند سينماي ايران در ملغمه‌اي از واردات هندي و غربي  مردم را با قهرماناني روبرو مي‌كند كه در هيچ كجاي زندگي‌شان ريشه ندارد و مردم با چشمان متحير به تماشاي قهرماناني مي‌نشينند كه طراحي شده‌اند، نه خلق. قهرمان طراحي شده آمده است كه خواسته‌هاي طراح‌اش را به بيننده و مخاطب بقبولاند. قهرمان طراحي شده، قهرمان خنثي شده‌ايست كه توان آفريدن بحران‌هاي فكري را ندارد، توان به چالش كشيدن فكر‌هاي مسلط را ندارد اصلن توان كه نه، به چنين قصدي طراحي نشده او طراحي شده تا از يك وضعيت دفاع و محافظت كند، اگر قهرمانان ديروز انقلاب آفرين بودند و با رفتار و كردار و گفتار خود در مقابل سكون و سكوت فاسده شده اعتراض و مبارزه مي‌كردند، قهرمان امروز طراحي شده‌است  تا در مقابل دشمناني نامعلوم و بي‌هويت و ساختگي از يافته‌ها و داشته‌هاي الان حاضر دفاع كند، تازه جالب اينكه انسان ايراني امروز در اين داشته‌ها و يافته‌ها سهم چنداني ندارد او حتا به داشته‌ها و يافته‌هاي پر زرق و برق هم به ديده‌ي حسرت نگاه مي‌كند، قهرماني كه او مي‌بيند يك قهرمان جنگي است با اندام‌هاي آن چناني كه در بسياري از موارد به لحاظ نمادين هم قوت نرينه‌ي فرهنگ طراح و سازنده را به رخ مي‌كشد به رخ كشيدني كه در لايه‌هاي معنايي‌اش تجاوز را نيز مي‌شود پي گرفت.

 

در اين وضعيت آيا وقت آن نرسيده است كه كمي به فكر بيافتيم وقتي مي‌گويم به فكر، خيال نكنيد خود را در مقام مولف آگاه از اين دعوت بيرون مي‌كشم كه يعني من فكر كرده‌ام و حالا شما فكر كنيد، نه مي‌خواهم شما را در اضطراب خودم شريك كنم اضطراب از تماشاي جريان‌هاي خزنده‌اي كه خيلي‌ها در شلوغي زندگي آنها را نمي‌بييند  و آنها كه مي‌بييند خيلي كم‌اند كه تازه بعضي‌هاشان هم هميشه در سطح شعار از آن سخن گفته‌اند، اضطراب از اينكه چرا مرد بزرگ ( پدر در معناي روانشاختي) كودكان ما را الگويي مثل مرد عنكبوتي بايد بسازد، سوپرمن‌ها تا كي بايد در آسمان خيال نسل‌هاي در راه ما پرواز كنند و آسمان فكرشان را قبضه كنند، نمي‌گويم قهرمانان كلاسيك‌مان را در همان قالب‌ها بياوريم و به خورد كودكان و مخاطبان بدهيم كه اثر باسمه‌ايي مثل چهل‌سرباز (سريال تلويزيوني) از آب در بياوريم، نمي‌گويم چهره‌هاي مردمي دوران جنگ و انقلاب را با يك هدف خاص كه ديگر براي همه لو رفته است تبليغ كنيم  اما از بين همين‌ها مي‌شود به شخصيت‌هاي زنده و ملموسي دست يافت كه رفتار و كردارشان در اين جامعه و با اين وضعيت قابل درك و نمونه باشد‌. قهرمان آبكي  و تبليغي نسازيم  كه مخاطب به ريش اولي بخندد و از دومي فراري باشد دنبال قهرمان‌هايي باشيم كه در بين مردم و با تمام شرايط غفلت آور جامعه و روزمره زندگي مي‌كنند و قهرمانانه زندگي مي‌كنند وگرنه قهرمان‌هاي ساختگي در صفحه‌هاي عمومي تلويزيون شعار مذهبي مي‌دهند و در صفحه‌هاي كوچك موبايل گفتارهاي عمومي شده‌ي خود را در پيش چشم‌هاي كنجكاو و جستجو‌گر امر مخفي از اعتبار و ارزش مي‌اندازند. اين‌جاست كه فرد ايراني مانده‌است كه كدام را باور كند اعمال مخفي را از دريچه‌ي صفحه‌ي موبايل يا اداهاي آب كشيده‌ي عمومي شده را. بين اين صفحه‌ها برزخ بزرگي‌ست كه اگر دير بجنبيم راه رهايي از آنرا از دست مي‌دهيم و تا نسل‌هاي نسل بايد در شكاف‌هاي وحشت آور و سرگردان كننده‌اش دست و پا بزنيم و در عذاب اليم باقي بمانيم.

 

 

 *چاپ شده در روزنامه‌ی محلی محراب استان همدان