نقد تکوینی برادر کشی یا حذف غیر خودی!

 

سالها پیش لو سین گلدمن در رساله ی دکترای خویش -خدای نهان -(1) برای "نخستین بار مساله ی "هم ارزی "(2)اوضاع اقتصادی و اجتماعی را با آثار ادبی و فلسفی مطرح ساخت،طبق این نظریه ،ساختاراقتصادی -اجتماعی سده ی هفدهم باساختارکتاب "اندیشه ها"اثر پاسکال و نمایشنامه های راسین،که وابسته به گروه مذهبی ژانسنیسم بودند،هم ارز و همانند است"(3)گلدمن اثر(اثر ادبی وفلسفی)را مستقل از فرد میداند و بر این عقید ه است که اثروابسته به جهان بینی گروهی ست که فرد در آن گروه وجهان بینی نفس می کشددراین راستا مراحل بررسی یک اثر را 1)فرآیند درک، یعنی فهمیدن اثر در ساختارآن2)روند توضیح،یعنی جای دادن این ساختار در ساختار اقتصادی -اجتماعی می داند،گلدمن اولین کسی بودکه نوشت: "عنصر اساسی آفرینش در این واقعیت نهفته است که ادبیات و فلسفه از دو دیدگاه متفاوت،بیان یک جهان بینی است،و تدارک این جهان بینی نه یک واقعیت فردی،بلکه واقعیتی است اجتماعی"(4)

حال با توجه به این گفته ها می خواهم اجازه بگیرم که به جای اثرادبی و ادبیات در سطرهای بالا اثر هنری را بگذارم که با این کاراجازه ی حضورتمام آفرینش ها را به حیطه ی بررسی داده باشیم،هر چند که در واقع هم چنین شده است و گفته باشم بر این ادعا نیستم که می خواهم و می توانم این بررسی را در تمام حوزه ها انجام دهم بلکه با جایگزین کردن اثر هنری به جای اثر ادبی می خواهم به تولیدات سینمایی بپردازم، آنهم نه در حوزه های کاملن اندیشه ورزانه بلکه حوزه هایی که به نظر بسیاری از اهل کتاب به خصوص در کشورما جزو مبتذل ترین تولیدات به لحاظ تفکر و عامه پسند بودن به حساب می آید،یعنی سریال های تلویزیونی،امبرتو اکو کتابی دارد به نام "از ابر مرد تا سوپر من"(5)او در این کتاب به بررسی نشانه شناسانه ی ادبیات عامه پسند می پردازداگر چه او بیشتر در این کتاب به تبار شناسی قهرمانان این نحله ی ادبی می پردازدکه اتفاقن پای اکثر این قهرمانان با داستان هایشان به دنیای سینما هم واشده،اما قصد من بررسی جایگاه قهرمانان تولیدات سینمایی نیست چرا که معتقدم امروزه روزقهرمانان در تولیدات ادبی و سینمایی ،حتا در کشور ماهم بر اساس واقعیت های اقتصادی -اجتماعی به حاشیه رفته اند،بلکه می خواهم به بررسی همانندی قصوی یا بهتر بگویم اتفاقی تولیدات سینمایی(سریالی)با آنچه که در متن اجتماع ما در حال روایت است بپردازم،برای این کار سه سریال تلویزیونی با نام های صاحبدلان،باران بهاری و اولین شب آرامش را مد نظر قرار داده ام که از میان این ها تنها صاحبدلان را به صورت پیگیر تماشا کرده ام وآن دو را را کاملن اتفاقی و جسته و گریخته دیده ام اما آنچه که در هر سه ی این سریالها ذهن مرا به خودمشغول کرده است،اقدام به برادر کشی در اتفاقات قصه ی آنهاست ،در صاحبدلان برادر کوچکتری اقدام به قتل برادربزرگترمی کنداگر چه او زنده می ماند و برادر بزرگترهم ازکارخود پشیمان می شود ،در اولین شب آرامش برادری که از رابطه ی برادری خود(البته ناتنی از طرف مادر)بی اطلاع نگه داشته شده با اجیر کردن کسی برادر دیگر خود را به قتل می رساند در باران بهاری پسر کوچک یک خانواده اقدام به قتل برادر بزرگتر و ناتنی خود می کند.

این برادر کشی ها در تولیدات سینمایی که به نوعی جزو تولیدات هنری هم محسوب می شودمرا برآن داشت تا رابطه ای بین اتفاقات اجتماعی و این اتفاقات روایت شده ی سینمایی پیدا کنم و فکر می کنم برای هر کسی که کمی بیندیشد، پیدا کردن چنین رابطه ای کار سختی نباشد،قتل های زنجیره ای و اتفاقاتی که از اندیشه های سیاسی دو طیف چپ و راست ریشه گرفته و می گیرد وَ هزاران اتفاق دیگرمی تواند دلیل ناخود آگاهی برای نوشته شدن چنین فیلم نامه و ساختن چنین فیلم هایی شود اگر چه من فکر می کنم این اتفاقات باید ناخود آگاه فکر پدر کشی را به ذهن ها متبادر می کرد ،به یادآورید برادران کارامازوف داستایفسکی را آن پیش بینی آتیه ی روس یا با توجه به اینکه اسطوره ی ما پسر کشی است ،به یاد آورید رستم و سهراب را

حال سوال این است که چه چیزی باعث شده که جامعه ی ایرانی هم به لحاظ اندیشه ی اسطوره ای،هم به لحاظ دلایل منطقی (علی ومعلولی) از ساختار اندیشه ی جمعی خود منحرف شده و به سمت برادر کشی برود،به سمت تقسیم بندی خودی و غیر خودی،به سمت حذف غیر خودی؟

پا نوشت:

این نوشته هم مثل تمام نوشته های دیگربرای نوشته شدن های دیگر جا دارد و در خودش نطفه ی نوشته های دیگری رادارد مثلن اینکه ... نه بهتر است، شما نطفه هایی را که خودتان می خواهید و می بینید در زهدان ذهن و کاغذهایتان بپرورید و نطفه هایی را که من می بینم باشد برای من و هر آنکس دیگری که شما باشید

 

 

1)Le Dieu Cache

2)Homologie

3)نقد تکوینی - لوسین گلدمن- ترجمه ی محمد تقی غیاثی - ص7

4)همان -ص12

5)مقاله ی گریز به واقعیت نوشته ی مدیا کاشیگر-مجله ی آزما-شماره 43-ص8