تاملات شعریه - معرفی مجموعه شعر گوشدر قرن چهارده هجری از عباس حبیبی بدرآبادی
تاملات شعریه
معرفی مجموعه شعر گوشدر قرن چهارده هجری از عباس حبیبی بدرآبادی
فریاد ناصری
گوش درد قرن چهارده هجری متن- اثرهایی را پیشروی فارسی زبان ما گشوده و آورده است که پیش از هر چیز تلاش دارند بیرون از تمام تصورات شعر عام شده در اندیشیدن مشارکت داشته باشند و سعی دارند هر کدام در این مشارکت شمایل تازهای بگیرند. شمایلهای تازه از تمایلات تازه حرف میزنند. شمایلهای تازهی عباس برای فرا رفتن،برای عبور، برای گذشتن یا به زبان جلد حرفهای خودش برای گشودن فضای شعر نه گذشته را فراموش کردهاند که دچار خود فراموشی شوند نه یک تنه همهی راه آمده را نفی میکنند که نفی در ادامهی راه به نفی نافی در آینده نیز میرسد بلکه تاریخ را با متنها در نظرگاه شناخت خودش می برد یا تلاش کرده ببرد. برای همین پیش دیدن ِشمایل امروز یا شمایل تازه دیدن برای امروزش قابل تامل میشود چرا که فکر شکل گرفته از شناخت تاریخی همیشه در مختصات یابی برای آینده اهمیت قابل توجهی دارد.
همین است که شعر- متن- اثرِ آغازین کتاب نوعی دیرینه شناسی شنیدن است با شکلهایی از دهانهای گفت و نوشتِ تاریخیاش در زبان فارسی تا رسیدن به تا "ته دیدن".در این اثر شما با تبار حرف در گوش کردن، تبار گوش کردن و همزمان با شک به حرفهای گفته شده، با شک به حرفهای شنیده شده مواجه میشوید. شعر دومین باز کردن زبان فارسی است برای شکنجه نویسی یا سنجیدن توان فارسی برای شکنجه نویسی و همینطور ادامهی تبار جویی اینبار اما جستن تبارِ فارسی شکنجههای گوش و زبان و هنوز در نقطهای از تاریخ گذشتهایم با حضور اکنونیی ِ خود. این احضار تاریخ نه روایت صرف نقلهای تاریخیست که احضار شکل و شمایل روایتهای تاریخی است؛ بیت نویسی، مصرع نویسی، خطبهخوانیهای با هزار شعر و روایت و حدیث انگار.
سومین شعر اما رنگ شکست خوردگی دارد، شکست خوردگیی ِ پروژههای پیشین. پروژههایی که خیلی پیش از عباس آب خورده بودند تا در جریانشان برسند به عباس:
گوشه گنجه زبان شده تا گفته:
گوش در این حلقه زبان ساختم
جان هدف هاتف جان ساختم
جان ِ گوش ِ زبان بودم کاش
اما حالا مینویسد:
نمی دانم ایراد از گوش بود یا زبان گفت و گو نشد
برای همین مینویسد "کسی که میبیند راهی که دیروز رفته، نقصی داشته برود به دیگر راه/ راه بی معنا" و در ادامهی همین راه اندیشیدناش به آوا میرسد آن هم با برجسته کردن کسی که راه دیدناش بسته است. انگار تازه رسیده به همسایگی هوشنگ ایرانی.
-هوم/... هاه/- هوم/... هاه/-هاه چراکه تا به این جا برسیم گوش و زبان فارسی را بریدهاند و بر چشمهاش هم لابد میل کشیدهاند. به میانه راه رسیدهایم در کتاب و پایان شکلی از شکلهای اندیشیدن ِ عباس. شاعر موسطهای می خواند با همدستی ترفندهای نثری که یادآور مثلن اسفار کاتبان ابوتراب خسروی است با همهی تصلیبها و مثلهکردنهاش.
دربخش بعدی ِکتاب آهنگ رفتن به دیگر راه شنیده میشود. نشانههای عزیمت. انگار وقت نوشتن تاریخ معاصر فارسی است اگرچه در تمام تا به اینجا،فارسی به تنهایی قصد داشته تاریخ خودش را بنویسد و بگوید و بشنود اما آنچه بر فارسی رفته آنقدر سنگین است که فارسی مجبور است تاریخ بنویسد. شعر بنویسد. از جامعه بنویسد. از جنگ بنویسد. از خودش بنویسد. اشتباه نشود همهی زبانها اینکارهاند اما هر کدام دست جدایی دارند برای حرف جدا، فارسی اما انگار همیشه با دهان جنگیدهاست یا به یک دست، یک دست هم که صدا ندارد. حرف از حد معرفی فراتر نرود. پس:
شعر مرده خوب است اگر بشود جعلش کرد در عین حال
اگر نشود باد میکند روی دست زحمت کشان.
این مطلب پیش از این در مجله تجربه شماره اسفند 1391 به چاپ رسیده است