از گریه تا شعر - معرفی مجموعه شعر بعد از هفت ساعت و بیست و نه دقیقه گریه از فرزانه قوامی
از گریه تا شعر
معرفی مجموعه شعر بعد از هفت ساعت و بیست و نه دقیقه گریه از فرزانه قوامی
فریاد ناصری
فرزانه قوامی با کتاب "من از نسل شهرزادهای مضطربم" خاطرهی امیدوار کنندهای در میان برخی از شعر دوستان از خود به یادگار گذاشت اما هرچه پیشتر آمد نتوانست یاد آن خاطره را زندهتر کند. "بعداز هفت ساعت و بیست و نه دقیقه گریه" اگر چه توانسته اثبات کند که شاعرش دغدغههای جدی دارد اما اثرهای گرد آمده در کنار هم توان ارائهی قدرتمند این دغدغههای جدی را ندارند. شعرهایی کم تحرک و یکنواخت که گویی در هالهای از افسون شدگی طلسم شدهاند و آن امر توصیف ناشدنیی ِ قابل ادراک که جان هر اثر خلاقه است از آنها ربوده شده است. می گویم ربوده شدهاست تا بهطور ضمنی گفته باشم انگار جایی در مسیر شکلگیری و نویسش آن نفس گرم گیرا را از آنها گرفتهاند وکالبد سردشان را بر صفحه به جا گذاشتهاند اما همین کالبدهای بی تحرک در خود نشانههایی از گرمی و گیرایی دارند تا خواننده را از واقعههایی خبر کنند.
شاعر هم گویا کاملن با خبر است برای همین مدام با مشتی ترفند تکراری میخواهد به آنها شمای زندگی بدهد. یکی از این ترفندها استفاده از ظرفیت فعلها و اسامی ترکیبی است مثل رسیدن از موج انفجار به سطری این چنین "موجم را از انفجار گرفتم" در شعر سرگیجه، رسیدن از چرکنویس به سطر "دوستت دارم را بر چرکی کاغذهایم بنویس"، رسیدن از فوت کردن به "آتشی که هر چه میکنم فوت نمیشود" یا مثلن از کش و قوس به سطر "کش میخورم و قوس بعدی کمرم را میشکند" اما استفاده از این طرفیتها به جای جان بخشی به شعرها، بیشتر آنها را دچار خشکی و تصنع کرده است بی آنکه پرشی زیبایی شناختی ایجاد کند. ترفند دیگری که در این مجموعه زیاد استفاده شده نوعی واجآرایی و واژه آرایی است که واجهای همخون و کلمات هم آهنگ در کنار هم میآیند تا شمایل شعر را پویا کنند. ترفندی که گاه به قلب در آرایههای بدیعی نزدیک میشود مثلن این سطر:
رقصم ناتمام بود و قصرم آشفته/ شعر گرم اما معتدل
یا همسایگی شکل و شکلک و شلیک/خواب و خراب و خرابه/کارد و گارد/ مرگ و رگ و بریدگی/ماهی و ماه/سوره و سورت/ فرعون و طاعون/انکار و انگار/ میسایم و سایهام و جالب اینکه همهی این تلاشها همه در سطح ماندهاند. یعنی آن جان از عمق ربوده شده چیزی بوده که هیچ کدام از این ترفندهای چیده شده در سطح سطرها نتوانسته جبراناش کند. و گاهی هم که شعر جدای از همهی این ترفندها خواسته در بستری از صمیمیت شکل بگیرد شاعر با حضور و دخالت کشافانهاش برای زدن حرفی جان دار و حکیمانه باز هم روایت ِ خوش شعر را عقیم کرده است.
شعر "آنالی" را از صفحه 92 کتاب با هم بخوانیم تا ببینیم شعر چقدر پتانسیل داشته که خیلی بهتر از این پایان مثلن ضربهدارش به پایان برسد و تکانی دیگر باره به ذهنهای عادت کرده بدهد اما عادت کردگی ذهن شاعر جلو این کار را گرفته است.
جغجغهات را کوک کن
لبخند بزن
سلام کن
قرار نیست همیشه مورچه بمانی
کمکم موهایت را میبافی
دست عروسکت را میگیری
ویترینها را نشانش میدهی
- این عصر تابستان است
- این پارک و سرسره است
- این گوجه سبز است
- این دوچرخه است
- این روز است
- این شب است
- این زندگی است
آنالی
قرار نیست دنیا همیشه بزرگ بماند
قرار است تو بزرگتر شوی.
این مطلب پیش از این در مجله تجربه شماره اسفند 1391 به چاپ رسیده است