از یار تا پارتنر (گشتی مختصر در معنای چند مفهوم)
از یار تا پارتنر
گشتی مختصر در معنای چند مفهوم
فریاد ناصری
در فرهنگ عاشقانهی زبان فارسی از آغاز تا امروز ِ الان که نگاه کنیم عنوانهای مشخص و برجستهای میبیینیم که هر کدام به تنهایی نمایندهی شکل خاصی از رابطهی عاشقانه یا به قول فردوسی جفت جویانهاند. هر اسم و عنوان تعریفی دارد که آن تعریف باید و نباید و چگونگیهای رفتاری انسان ِ در آن رابطه را برمیسازد و نشان میدهد. جغرافیای کرداری با پذیرفتن آن عنوان شکل خاص خودش را میگیرد. برجستهترین و فراگیرترین این نام و نشانها، داغ عشق است که بر دل میخورد و آدمهای درگیر رابطه را عاشق و معشوق میکند. عاشق و معشوق، نامهایی برای یک تعریف که فرهنگ با آن به شکل غیر رسمی یک رابطهی خصوصی اجازهی بروز و حضور میدهد. و به خاطر تابو بودن شرعیاش سعی میکند در حوزهای دیگر از روابط انسانی با هالهای زیبایی شناختی به آن قداستی ببخشد که تخطی از شرع نیز جبران بشود.
این تعریف در طیف رقیقتر و عامیانهترش عنوان و نام "خاطرخواهی" به خود می گیرد. خاطرخواهی وسعت عاشق و معشوق را ندارد. محدودتر از آن است با اینحال همچون عاشق و معشوق جواز ایجاد یک رابطهی تخطی کننده را میدهد با این تفاوت که نسبت به آن قداست بسیار کمتری دارد.
بعد از این هر چه در خط زمان پیشتر میآییم شکل دیگری رخ مینماید "دوست دختر و دوست پسر" این نامها، آورندهی مفهومی اعتراضیتر و قائم بهذاتترند. یعنی در پی این نیستند که در چشم دیگری بزرگ (عرف، جامعه، قانون، فرهنگ...) رسمیت داشته باشند یا پیدا کنند. خودشان را تحمیل میکنند به جامعه و این اتفاق دیگری در ذهن و عمل است. دوست دختر و دوست پسر نسبت به هم همان رفتاری را ندارند که مثلن عاشق و معشوقهای سنتی و ادبی. این نامهای تازه با خود رفتارهای تازه را به همراه میآورند.
بعد کمکم ندای دیگری از راه میرسد. پارتنر، شریک جنسی، منفعت طلبی انسان امروز، اقتصاد رابطه، شراکت، نام و نشان و تعریفی جسورتر و عصیانیتر که در پی پنهان کاری نیست که ناماش عیان کنندهاست. این تطور را بگیر و به آدمها بیندیش که رفته رفته در این سیر چهچیزهایی را از دست دادهاند و چه چیزهایی بهدست آوردهاند؟ اسطورهزدایی و تقدسزدایی برای زدودن امکانهای مخفیکاری و ریاکاری به کجاها کشیده شدهاست و میشود؟
بگذار روی حرف را سمت دیگری بچرخانیم. جای دوری نمیرویم. بچرخیم سمت یار. یار چیست؟
یار در ادبیات کلاسیک که یکی از پایههای اصلی فرهنگ ماست بیشتر نقش جنسی دارد. یا شاهد است یا زنی که در خط و خال جنسیتیاش برجسته میشود. و در همین حیطه به نوعی، تعریفی ادبی میشود. یار ادبی. معشوق ادبی. کاراکتری در ژانرهای تغزلی ادبیات. نه کسی که شناسندهی درون ماست. فهمندهی جان ماست. با جغرافیای نه لزومن مشترک علائق و سلائق بلکه دارای وسعت تحمل و طاقت نسبت به دیگری، نه کسیست که طاقت و تحمل فهم آن دیگری را دارد. ساختهایست مصنوعی، بیجان و قالبی.
شکل زندهی "یار" بودن اتفاقیست که تا حدودی در رابطهی شخصی دو چهرهی فرهنگی – ادبی ما رخ میدهد. بین شمس و مولانا. میل و تمنای آدمی نسبت به دیگری و دنیای دیگری در متعالیترین شکل ممکناش در ظرف شرایط زمانه در بین این دو رخ مینماید.
غزلیات شمس چیزی جز تجلی میل و تمنا و علاقه است؟ بافت اروتیک مقالات شمس را چه میگویی؟ دو آدم، "دو دریچه روبهروی هم" به دو دنیای تازه ، گشودگی و انکشاف نسبت بههم.
این تعریفی که از یار میدهیم اینجا، خیلی وسیعتر و تازهتر از آن تعریفیست که قرنها ادبیات کلاسیک در مغزما تا استخوان تپاندهاست. یار در ادبیات کلاسیک، خشک و بیروح و محدود است. اگر هم نبوده رفته رفته مرده و بیروح شدهاست. ادبیات کلاسیک که با این یار در معرض تهمتها بوده و هر جا هم که خواسته تهمت جنسیت آلودگی را از چهرهی خودش بزداید دو خطا را همزمان و با هم مرتکب شدهاست. یکی تحقیر جنسیت و اندیشیدن به جنسیت از دیدگاه اخلاق متعبدانه، دیگری استفاده از همان ابزارهایی برای دفاع از خودش که منطق سازندهی تهمتها را معتبر میکند. دفاع از خود، با همان منطق و با همان ادبیات که تهمتها را در حقش روا داشته است و این خود شکل دیگری از همان تهمتها و اهانتهاست.