رگهای بیخون
در شانهی این جادههای خسته
درخت کاشتیم
و پلاستیکهای خالی خود را
از شاخههای کوچکشان
آویختیم
چون قلبهای بادکردهمان،
بهرگهای بیخون
حالا هر وقت که باد میآید
اگر نبض زمین را بگیری
میشنوی که ما
از این جادهها
به هیچ جا نرسیدیم
چاپ شده در مجلهی رودکی شماره نیمهی اول آبان 89
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 18:41 توسط فریاد ناصری
|