چند شعر از خواهرم مرضیه
چند شعر از خواهرم مرضيه
1)
دوشنبه را دوست دارم
چون
دو تا شنبه
كنار هم نشسته بوديم.
2)
مادرت آنقدر
به خاطر تو
جوش زد
تا تمام بدنش
...
جايي براي سوزن انداختن نداشت.
3)
شعرهايم را
قنداق ميكنم
تا به قول مادرم
وقتي كه از فكر هايم بلند مي شوند
دست و پاهايشان
كج ومعوج نباشد.
4)
پنجره !
دهان كه باز مي كني
شعر هايم
جايشان را خيس ميكنند
آنقدر آنها را
به در و ديوار ميكوبي
كه من را
خون بالا مي آورند.
پا نوشت اول: خواهرم چند سالي ميشود كه مينويسد شل و ول و جدي، حقيقت اش اينكه من چندان دلم راضي نبوده، به سرگرداني خودم دچار شود، بيشتر دلم خواسته درساش را بخواند و بكشد بالا خودش را، حالا بالا كجاست خدا ميداند؟ اما حداقل اش اينكه بتواند براي خودش زندگي كند، همين.
پا نوشت دوم: همان وقت ها كه رضا شكراللهي راه و رسم چگونه نوشتن دروب را شروع به نوشتن كرد، آنها را ديدم. غلط– نامه ها را ميگويم اما نميدانم چه مرگم بود كه جدي نگرفتم. شكوه هاي ميترا الياتي را هم اداهاي روشنفكرانه ميديدم. وقتي كه توي جن و پري مينوشت، مُردم بسكه مطالب بي در و پيكر را سر و سامان دادم. (البته اين نقل به مفهوم است متوجه كه شديد) تا شد الان كه شوق ام به تكلم با يكي، محتاج ادب وآداب تكلم كرد. حالا ميبينم بزرگواراني كه در تمام اين مدت متن هاي بي سامان ام را خواندهاند چقدر لطف كردهاند وچقدر اذيت شدهاند. ازهمه شان معذرت ميخواهم. سردار قربان آن سبيلات بشوم، اگر بازهم اشتباهي دارد اين متن ارفاق كن. تازه تمرين درست نوشتن ميكنم. وُردام فونت نداشت حروف عربي را نتوانستم عوض كنم.
پانوشت آخر: اينطور كه بوش ميآيد، مكتوبهاي خشتي آخرين نفسهاي خودش را ميكشد.
...
راستی سایت وازنا با جشنواره ی شعر جهان بروز شد. با دو ترجمه از