زن ايراني در آستانه مدرنيته
سنتي كه خود پيشاتر از مرد سالاري است ،باري اين كنش هاي تاج السلطنه عليه پدر ،خود نمودي از ظهور گفتمان نگاه نو به زنان و ضديت با سنت هاي موجود در ايران است كه در نهايت در كنار ديگر مبارزات به تغيير در ساختار سياسي و اجتماعي ايران انجاميد و حاكميت پدر ، اين اسطوره فرزند كش تاريخ ايراني مشروط به قانون شد. مشروط شدن حاكميت پدر (در سياست بخوانيد شاه)در نهايت موجب بازتوليد شكلي ديگر از پدر سالاري شد كه به لحاظ ماهيت با شكل قبلي يكي است ، اما در شكل بروز با آن متفاوت است كه آنرا با عنوان" مرد سالاري" تفكيك مي كنيم.چرا كه مطلق گرايي براي حفظ خود ، ناچار بود به بيش از يك فرد (همان پدر )تكيه كند كه اينجا جرياني ظهور كرد كه به جاي يك پدر ، پدر هاي تكثر يافته ايدئولوژيك حاكم شدند و از همين جا بنياد گرايي آغاز شد.و اگر در جريان انقلاب مشروطه اين سلطنت بود كه به وسيله قانون محدود ميشد، پس از انقلاب اسلامي اين قانون است كه بوسيله شريعت محدود مي شود .
آنچه اكنون در حوزه قدرت در حال قوام يافتن است نه حركتي رهايي بخش كه بنيادگرايي است كه انسان را ابزاري براي تعالي خويش ميداندو خويش را حقيقت تام. واگرچه قدرت سياسي و نهاد هاي وابسته به آن را در اختيار دارد اما بر ابزار هاي آگاهي و دانش تسلطي ندارد كه همين امر موجب تزلزل دروني آن مي شود.كه پرداختن به مساله زن در جامعه اين تزلزل را آشكار مي نمايد.
افسوس ِتاج السلطنه از اينكه "زن ايراني از نوع انسان مجزا شده و جزء وحوش هستند"[2]اگر چه كمتر از يك قرن طول كشيد تا بر طرف شود و دغدغه هايي چون طرد خانه نشيني از سوي زنان ، برداشتن نقاب و.. براي زن امروزين ايراني خنده دار است اما حقيقت آن است كه نظام سنتي جامعه ايران زن را تحقير مي كندتحقيري كه از حمايت و تشديد نظام قدرت نيز بر خوردار است.چرا كه هر دوي اين دو نظام در اختيار مرداني هستند كه نمي خواهند قدرت خود را از دست بدهند، و با اينكه تبعيضهاي قانوني كاهش يافته و در بازار كار نيز همراه با بالاتر رفتن سطح تحصيلي زنان ، گرايش به برابري بيشتر مي شود ، اما هنوز خشونت در روابط شخصي و سوء استفاده هاي روانشناسانه ، بسيار رايج است و اين به دليل خشم فردي و جمعي مردان بابت از دست دادن قدرت است.[3]
اين خصيصه محدود به قشري خاص نيست كه در رفتار هاي مدعيان روشنفكري نيز ديده مي شود،و معمولن پنهان نمي ماند .اگر چند دهه پيش براي "خانه سياه است"فروغ فرخزاد غوغايي برپا شد كه اين ساخته او نيست و با تكاپوي همراه با حيرت در جستجوي سندي بودند كه بتوانندآنرا به ابراهيم گلستان نسبت دهند هم اكنون هم در بر خورد با دختران مخملباف ديده مي شود ؛" كه اين فيلمها ساخت پدرشان است" !گويي كه زنان نمي توانند فيلمساز باشند.و اينجاست كه به ايده ي واسازي ژاك دريدا ، مي رسيم كه نياز به واسازي داريم. و همانطور كه او چهره فيلسوف را پدرانه مي داند آنگونه كه نمي تواند تصور كند مادرش فيلسوف بوده و به اين مي رسد كه فلسفه نياز به واسازي دارد ما نيزبايد واسازي كنيم در انديشدنمان.چراكه هنوز در ذهنيت ما براي زنان ، هيچ جايگاهي كه تاكنون و در طول تاريخ مردانه بوده نمي توانيم تصور كنيم.
2 مرد سالاري بي جغرافيا و دين هاي مرد محور
مرد سالاري از ويژگيهاي جوامع سنتي است و ارتباطي به جغرافيا ي خاصي هم ندارد و مردمحوري نيز از ويژگيهاي همه اديان است ،ابراهيمي يا غير ابراهيمي.چرا كه اديان در همين جوامع سنتي مرد سالار ظهور كرده اند و اين همسويي چندان هم بي معنا نيست.در دوران مدرن اما مرد سالاري و زن ستيزي بي معنا است .ميزان و چگونگي نگاه به زن و حقوق او مي تواند معياري باشد براي "حد مدرن بودن "و يا به قول محمد رضا نيكفر "ميزان روشنفكر بودن".و همانطور هم كه در قسمت (1)گفته شد آغاز گفتمان حق طلبي زنان در ايران، روشنفكري و مدرنيزاسيون ، همگي همزاد مشروطه خواهي هستند و نمي توان آنها را بدون ارتباط با هم ديد. چراكه نه در توان سنت است و نه در اراده و خواست آن كه بخواهد دموكراسي ،و لوازم آن را بپذيرد.
براي بررسي تغيير نگرش به زن در ايران و چالشهاي نگرش مدرن به زن نمي توان بر اسلامي بودن و سنتي – محافظه كار بودن جامعه ايرني چشم پوشيد و اگر بخواهيم شناخت، فراگير شود نمي توان منظر دين را ناديده گرفت و شايد بهتر باشد كه اول چگونگي قرائت دين را دگرگون كرد .چرا كه اگر قرائت نو از دين فراگير نشود ،صرف استفاده از عقل ابزاري مدرنيته در جامعه سنتي – ديني موجب باز توليد شكلي محكمتر از سنت مي شود كه وقتي در مقام واكنش به عقل انتقادي مدرنيته قرار مي گيرد به بنياد گرايي تبديل مي شود.
دفاع از حقوق زن اما بدين معنا مي تواند نشاني از مدرن بودن باشد كه مدرنيته با نگاه جديد به زن ، سنت را به گونه اي ديگر در مقام غيريت احيا مي كند.چرا كه"با ظهور تجدد است كه مفهوم سنت و جامعه سنتي پديدار مي شود .خلق مفهوم سنت وجامعه سنتي به عنوان ابزار مقايسه لازمه خود فهمي تجدد است"[4]
در اين ميان دين داري تجدد گرا نيز از اين اصل مستثنا نيست و باتفكيك دينداري به تجددگرا ، سنت گرا و بنياد گرا، تفاوتهاي خود را در قرائت از دين نشان مي دهد.كه اين تفاوت در قرائت از دين در نگاه به زن هم كاملن مشهود است .
از آنجا كه ساختار هاي اجتماعي مرد سالار وامدار نگاه مرد محور اديان ، براي بقاي خودبوده اند و مرد با استفاده از ابزار دين سلطه خود را تقدس مي بخشيده است ، در اينجا به بيان گذراي جملاتي از كتب مقدس اديان مختلف پيرامون زن بسنده مي كنيم و با تفصيل بيشتر به دين اسلام كه مساله اصلي جامعه ماست مي پردازيم.
در تلمود ، ودر دعاي بركت آن مي خوانيم:"متبرك است خدايي كه مرا يهودي خلق كرد ،كه مرا زن نيافريد و مرا بيسواد و بي معرفت بوجود نياورد." و "اكثريت زنان جادوگر هستند"و"زن جادوگر را زنده مگذار"و درانجيل مي خوانيم"اي زنان شوهران خود را اطاعت كنيد چنانكه خداوند را ، زيرا كه شوهر، سرِ زن است" و در جايي ديگر از انجيل عيسا به مادر خود مي گويد:"اي زن ، مرا با تو چه كار است؟" در آيين بودا زن آينه فريبكاري است و راهب نبايد به زنان اعتماد كند.و در آيين هندو نيز وقتي مرد مي ميرد ، زن بايد در آتشي كه جسد مرد در آن سوزانده مي شود ،خود سوزي كند.و در كتاب مقدس شان نيز آمده است كه زن بايد شوهرش را به عنوان خدا بپرستد ،هرچند شوهر كامجو و فاقد فضيلت و صفات پسنديده باشد.
با اين اوصاف گرچه به نظر مي رسد نگاه قرآن به زن بسيار مترقيانه تر است اما به هر حال اگر قرائت تجدد گرايانه را نپذيريم نمي توان بين اسلام و مدرنيته ارتباطي برقرار كرد.
3 كشتزار! آن هم در وسط شهر ؟
مردان بايد بر زنان مسلط باشند چرا كه خداوند بعضي از انسانها را بر بعضي ديگر برتري بخشيده است ، و نيز از آن روي كه مردان از اموال خويش [براي زنان]خرج مي كنند .زنان شايسته آنند كه مطيع و به حفظ الهي در نهان خويشتندار هستند. وزناني كه از نافرمانيشان بيم [و آگاهي ]داريد بايد نصيحتشان كنيد و [سپس]در خوابگاهها از آنان دوري كنيد و[سپس اگر لازم افتاد]آنان را[به آهستگي و به قصد تاديب]بزنيد ، آنگاه اگر از شما اطاعت كردند ، ديگر به زيان آنها بهانه جويي[وزياده رويي] نكنيد ، ،خداوند بلند مرتبه بزرگوار است./ نساء 34
زنان شما [در حكم]كشتزارهاي شما هستند ، پس هر گونه خواستيد به كشتزارهاي خويش در آييد و براي خويش پيش انديشي كنيد... بقره223
و از جمله آيات او اين است كه براي شما از نوع خودتان ، همسراني آفريده كه با آنان آرام گيريد.. / روم 21
بي گمان مردان وزنان مسلمان ، و مردان و زنان مومن ، ومردان وزنان فرمانبر، و مردان و زنان درستكار ، ومردان و زنان شكيبا ، و مردان و زنان فروتن ، و مردان و زنان صدقه بخش ، و مردان و زنان روزه دار ، ومردان وزنان پاك دامن و مردان وزناني كه خداوند را بسيار ياد مي كنند ، خداوند براي انان آمرزش و پاداشي بزرگ آماده ساخته است./ احزاب 35
نگاه پارادوكسيكال قر آن به زن (والبته مسائلي ديگر)خود در مقام متن مقدس ، بيانگر همين امر است كه همه احكام تعميم ندارند و همه جايي و هميشگي نيستند بلكه شرايط زماني و مكاني و زمينه تاريخي- اجتماعي بشر است كه به او حق چگونه قرائت كردن را مي دهند.(كه البته اين نگاه پارادوكسيكال منحصر به قرآن نيست و در ديگر كتب مقدس هم ديده مي شود.) و چنانكه مي بينيد در آيه اول مردان را بر زنان مسلط مي داند ، البته با پيش شرط وابستگي اقتصادي زنان به مردان ، در آيه دوم آنها را در حد يك ابژه (موضوعي براي توليد مثل )تقليل مي دهد. و در آيه سوم تاكيد دارد كه زنان و مردان از يك جنس هستند و هيچ يك بر ديگري برتري جنسي ندارند و در آيه چهارم همه چيز به تساوي بيان مي شود.(در اينجا مي توان آياتي را كه معيار برتري را تقوا مي دانند نيز به خاطر آورد.)
قرائت هاي سه گانه تجدد گرايي ، سنت گرايي وبنياد گرايي[5] هر سه به نوعي زاييده مدرنيته نيز هستند.كه به ترتيب نگاهشان به مدرنيته و نيز حقوق زن رقيق تر مي شود.بنياد گرايي زن را در مقام ابژه (شيء)اي براي رفع نياز مرد مي داند و با تاكيد بر نص قرآن هيچ تاويل و تفسيرجديدي را نمي پذيرد و از طرفي با مدرنيته هم به شكلي عيان سر ستيز و مخالفت دارد.
سنت گرايي زن را از جنس انسان اما "جنس دوم" مي داند وبا مدرنيته نيز مخالف است. اما تجدد گرايي هيچ برتري كمي و كيفي در مرد نسبت به زن قائل نيست و ويژگيهايي شخصيتي متفاوت او نسبت به مرد را دليل بر فرودستي اش نمي داند.
تجدد گرايي با اعتقاد به حقوق بشر ، دموكراسي و ديگر پيامدهاي مدرنيته و نيكو دانستن آنها معتقدد با قرائت انساني از دين ،در مقابل ديگر قرائت ها كه مدعي قرائت الهي از دين هستند ، ارتباط بين دين و مدرنيته را امري نا ممكن نمي داند.و با استفاده از ابزار هايي كه الهيات ليبرال (رهايي بخش) و پراگماتيسم ( عمل گرايي) در اختيار آنها قرار مي دهد سعي در دموكراتيزه كردن جامعه ديني دارند و آن را هم ممكن مي دانند و هم مطلوب.
مصطفا ملكيان با تاكيد بر اينكه قرائت بنيادگرايانه بر ظاهر آيات و روايات جمود مي ورزد و به همان احكامي كه ده دوازده قرن پيش از كتاب و سنت فهم مي كرده اند اتكا مي كند.آنرا مرد سالارانه تر مي داند ...وي كه حضور بعد عرفاني سنتگرايانه اسلامي را نزد سنت گرايان زياد مي داند را دليلي بر اين مي داند كه همين ديدگاه قدرت انسان شناسانه عميقي به آنها مي دهد و همين امر موجب كمتر پرداختن آنها به تفاوت ميان زن و مرد مي شود.[6]
مجتهد شبستري گرچه مشكلات مسلمانان و اسلام را با مدرنيته انكار نمي كند اما مدعي است كه مي توان اين مشكلات را (كه شامل بحث حقوق زن هم مي شود)از طريق يك نگاه پديدار شناسانه از ظهور اسلام حل كرد."اگر قرائت پديدار شناسانه ي تاريخي از ظهور اسلام ارائه دهيم ، هر متني ، در زمينه در زمينه تاريخي خود ديده مي شود و نتيجه اين مي شود كه ما امروز بتوانيم مثلا در حقوق زنان تغيير فراواني بدهيم"[7]شبستري با اين استدلال كه اگر احكام خانواده در صدر اسلام را عرضيات بدانيم وحاضر شويم به جاي آنها در عصر حاضر قوانين ديگري وضع كنيم ، موجب زوال اسلام نشده ايم ، وبقاي اسلام و مسلماني را در دائمي بودن بعضي احكام نمي داند.بلكه "استمرار اسلام بستگي به استمرار گفتگوي مداوم سنت ديني ومتون اسلامي اوليه دارد ، نتيجه آن هر چه مي خواهد باشد."[8] وي با نقد اين پيش فهم فقيهان مسلمان كه نظام خانواده را نظامي طبيعي مي دانند و معتقدند اين نظام شكل خاص خودش را دارد تاكيد مي كند كه بايد به كتاب و سنت با ديدي تاريخي مراجعه كنيم واز خود بپرسيم كه در آن عصر و در آن شرايط تاريخي و اجتماعي مشخص و معين ، پيامبر اسلام از طريق كتاب و سنت چه مي خواست بكندو با طرح سوالهايي از اين دست كه منشا اين نابرابريها چيست ؟ وواقعيتهاي اجتماعي و اقتصادي ما در چه حالي است ؟وعدالت چه چيز را ايجاب مي كند؟به اين نتيجه مي رسد كه ما بايد از موضع عدالت حركت كنيم ومقررات موجود را تعديل كنيم يا تغيير دهيم.[9]
البته جريان حاكم در ايران سنت گرا نيست و جامعه ايراني نيز جامعه اي بنياد گرا نيست و غالبا از اين دو با جريان سنت گرا در دين خلط مي شود . محسن كديور اينگونه اين جريانات را از هم تفكيك مي كند : مراد از جريان سنتي (نه سنت گرا ) در ايران مسلماناني هستند كه نگاه سنتي و محافظه كار به دين دارند ، به شريعت و ظاهر دين بهاي فراوان مي دهند و به نجات انحصاري مومنان بلكه پيروان فرقه ناجيه باور دارند ، به دنبال احياي رسوم مقدس صدر اسلام در زمانه خود هستند ، ضمن اينكه درك عميقي از مدرنيته ندارند...اما از عملگرايي افراطي هم حمايت نمي كنند.[10]
البته بد نيست در اينجا به جريان ديگري نيز اشاره كنيم ، تجدد گرايان سوسياليست كه نسل قبل تر ار تجددگرايان ليبرال فعلي بودند (دكتر شريعتي ، طالقاني و..)كه اين جريان در مساله زن بيشتر به ديدگاه سنت گرا نزديك بود تا جريان تجدد گراي فعلي.
جريان سنتي اما كه شانه به شانه بنياد گرايي مي زند با تقليل مقام زن به "مادر بودن " و ارزشي كردن اين ويژگي زنان آنان را در صورت مادر شدن تكريم مي كند وگرچه درست بودن نقش تربيتي مادر را لازمه عروج و تعالي مرد مي دانداما در صورت مادر نبودن آنها را مفسده دار مي داند.
جريان هاي غير تجدد گرا به هر حال مدرنيته را عاملي براي كالايي شدن زن مي دانند وبا تاكيد بر اين امر با مدرنيته ولوازم رهايي بخش آن مخالفند وبا برداشتي ايد ئولوژيك از دين سعي دارند كه زن را در مقام اجراي حكم امر قدسي محدود كنند.و همين رفتار تحديد گرا در جريان سنتي و تجدد گراي سوسياليت و سنتي گرا به نقش مادري براي زن محدود مي شود اما در بنياد گرايي و عمل گرايي افراطي به خشونت شديد در حوزه اجتماعي نيز منجر مي شود و آنچه كه معمولن توجيه گر چنين رفتارهايي مي شود ، پناه بردن به اخلاق است .
به هر حال اين حقيقتي است كه جريانهاي بنياد گرا و سنتي از آزادي ، هراس دارند و از آنجا كه نمي خواهند به تبعات جامعه آزاد و مسئوليتهاي آن تن دهند ترجيح مي دهند كه اصل آزادي را به بهانه ي اخلاق تحديد كنند. حال آنكه ظهور دموكراسي نفي خشونت و كم خطر شدن ميدان سياست در غرب را مي توان نتيجه اي از حضور زنان در اين عرصه دانست . چراكه زنانگي با خشونت سر سازگاري ندارد و مي توان از حضور هرچه بيشتر زنان در عرصه ي سياست و جامعه براي كمتر شدن خشونت بهره گرفت حال آنكه بنياد گرايي چنين حقي براي زنان قائل نيست .
4 مرد سالاري در خانه ، بنياد گرايي در خيابان
"...وغيرت را ترك كن ، اگر چه وصف رجال است وليكن بدين وصف نيكو، وصف هاي بد در تو مي آيد...هرچند كه زن را امر كني پنهان شو ، ورا دغدغه خود را نمودن بيشتر مي شودوخلق را از نهان شدن ، و رغبت به آن بيشتر گردد.پس تو نشسته اي و رغبت را از دو طرف زيادت ميكني و ميپنداري كه اصلاح ميكني ؟ آن خود عين فساد است .اگر او را گوهري باشد كه نخواهد فعل بد بكند ، اگر منع كني يا نكني ، او بر آن طبع نيك خود و سرشت پاك خود خواهد رفتن.."[11]
غيرتمندي مرد در فرهنگ ايراني همانقدر كه براي مردان به دليل نمايان كردن مردانگي، دل انگيز بوده است براي زنان هم سركوب بوده هم دل انگيز! سر كوب ، آنگاه كه نوك پيكان غيرت مردانه به طرف خود زنان است و دل انگيز و لذت بخش آنگاه كه به طرف مرد ديگري است و مردشان به خاطر آنها در مقابل مرد ديگر غيرت به خرج مي دهد والبته شوقشان نه از خشونت مردشان عليه مرد ديگر ، كه از ديده شدن در چشم مرد ديگر است : مورد توجه دوگانه قرار گرفتن !
غيرت مندي ، شكلي از بروز " استيلا " است . كه مرد سالاري ، در نظام سنتي – ديني خانواد ه در خانه و نظام بنياد گرايي در خيابان و بيرون از خانه بر زنان اعمال مي كند اين دو همان چيز هايي هستند كه زن ايراني با آنها روبه رو است و با اينكه توده ايراني علي رغم مذهبي بودن بنياد گرا نيستند اما سنتي هستند و مرد سالار و دولت كه در خيابان بر زنان مسلط است دولتي است بنياد گرا .
اجبار حجاب ( چادر) سطحي ترين نمود سلطه عليه آزادي زن است و نشاني از قالب سازي ايدئولوژيك . كه فرد را از متن پياده رو به حاشيه مي كشاند ، او را به شكلي كه مي خواهد در مي آورد ، و گويي كه شيئي ديگر توليد كرده او را باز پس مي فرستد .
" امنيت اجتماعي "ايدئولوژيك ! هزينه ي تحديد آزادي پوشش را مي پردازد تا بنياد گرايي يك گام به پيش رفته باشد .
در متن پياده رو ، البته اتفاقي ديگر هم مي افتد كه آزادي تحقير مي شود و بنياد گرايي تحريك ؛ زنان در پياده رو هيچ گاه از معرض چشمهاي مرداني كه گويي در ويترين لباس هاي زنانه با كالايي فانتزي روبه رو هستند ، در امان نيستند . مرداني كه در پس زل زدن هايشان ، سركوب جنسي اي هست كه هم زن را تحقير مي كند و هم آزادي را .
" حجاب زنان " و" غيرت مردان " سال هاست اما قداست خود را از دست داده اند . اگر همسويي اين دو ، تا دو دهه ي قبل ، حتي در مجالس خانوادگي هم ، زن و مرد را از هم تفكيك مي كرد از اواخر دهه ي 60 و اوايل دهه ي 70 دچار تحول شد ، تحولي كه نمود مشخص آن از تغيير نماي داخلي آشپزخانه شروع شد !
آشپزخانه ، اين محل كار زنان در خانه ! محلي كه از سوي مردان تخصيص داده شده به زنان ، تا از آن آنان باشد . تا آن حد كه شايد اين انگاره به ذهن آيد كه آشپزخانه به نوعي حوزه ي خصوصي يك زن است ، حال آنكه در حقيقت اينگونه نيست و هرچند زنان در آشپزخانه در مقام سوژه ( فاعل) قرار مي گيرند اما هيچ گاه هيچ زني دلش براي آشپزخانه اش تنگ نمي شود .
تغيير جالب آشپزخانه از دهه ي 70 ، و اوپن شدن آن در واقع از كم شدن اجبار " پوشيده بودن زن" حداقل در حوزه ي خانواده خبر داد . و مجاز شدن آشپزخانه ي بي حجاب ( اوپن) مجاز شدن بي حجابي يا حداقل كم حجابي در خانه را در پي داشت .
باز شدن آشپزخانه شايد نشانه اي از معماري داخلي مدرن بود اما اگر تحول هايي در درون خانواده ها صورت نگرفته بود و مردهاي انقلاب و جنگ اهل مدارا نمي شدند ، اين اتفاق رخ نمي داد.جنگ كه به پايان برسد ، جنگجويان تلطيف تر از قبل مي شوند.
وشايد هم اين ، از سر سختي مدرنيته است كه از پنجره هم اگر بيرون رانده شود ، از ديوار وارد مي شود!ديوار را ويران مي كند و حجاب از زنانه ترين جاي خانه هاي سنتي ايراني بر مي گيرد و آشپزخانه را باز مي كند ، تا ديگر زنان در آن پنهان نمانند.
در عصر حاضر اراده بر پنهان كردن زن ، زنانگي ، جنس و جنسيت ، همان قدر غير ممكن است كه دلاورانه خواندن همه ي خشونت هاي مردانه در طول تاريخ كه بسياري رنج ها را جنگاوري مردانه بر بشر متحمل كرده است .
5 مهر حلال و جان هاي اسير
" كتاب ها و روسپي ها هر دو مردان ويژه ي خود را دارند ؛ مرداني كه از طريق آنها گذران روزگار مي كنند ؛ و عذابشان مي دهند ، در اين زمينه مردان ويژه ي كتابها منتقدانند . " [12]
بنيامين بي شك در تجربيات زندگي اش با مشتريان خاص روسپي ها هم ارتباط داشته است اما احتمالن نام خاصي نداشته اند با دسته ي خاصي نبوده اند كه از آنها در تنها نوشته ي اتوبيوگرافيك اش – خيابان يك طرفه – نامي بياورد . در ايران اما به راحتي مي توان با اندكي تسامح اين مشتريان خاص را شناخت . با اين تفاوت كه چون در ايران به طور رسمي روسپي و روسپي خانه نداريم ، بهتر است اين دسته را "مشتريان ويژه ي زنان " بناميم ؛ طرفداران صيغه ي موقت !
كساني كه هم مي خواهند لحظات تبلور شهوتشان را با زنان با شند و در پايان عذابشان هم بدهند . چراكه به دليل نبود" روسپي خانه" و احيانن " خانه ي عفاف " ! جامعه ي ايراني تفاوت چنداني بين زن صيغه اي و روسپي قائل نيست ، چراكه هر دو از اين راه ، تن فروشي ، زندگي مي گذرانند و اگر روسپي ها گاهي ، براي رفاه بيشتر تن به اين كار مي دهند زنان صيغه اي براي گذران زندگي به آن تن مي دهند . و همين " ابا داشتن " زن ايراني از صيغه ي موقت شدن است كه ميزان تحقير زن در اين فرايند را عيان مي كند .
صيغه ، اين قرار داد موقت ، يك امر تجاريست ! و به خاطر همين موقت بودنش تحقير زن است . چرا كه در آن زن ، نه به خاطر زنانگي اش ، كه به خاطر " جسم زنانه اش " ارزشمند مي شود و اين " جسم جنس ديگر " براي مرد ، بهايي مي شود . عقد موقت ، دهن كجي به هر گونه رابطه ي عشق ، دوستي و ازدواج و ... در روابط انساني است و حتي صداقتي را كه در ارتباط با يك روسپي هست در آن نمي يابيم . اين رابطه ي تاريخ مصرف گذشته ، هم در اصل آن تحقير زن است و هم پتانسيل رنج هاي افزون تري هم براي زنان دارد . چرا كه از طرفي مردسالاري سنتي ايراني ، اختيار بچه دار شدن را به مردان مي دهد و از طرفي مسئوليت كودك به دنيا آمده در اين رابطه ، با زن است و اينجاست كه در رابطه اي كه به دليل فقر شكل مي گيرد ، فقر به گونه اي ديگر باز توليد مي شود .
" مهريه" گرچه در ازدواج دائم هم قرار مي شود اما در ازدواج دائم اين فقط جسم زن نيست كه مورد توجه مرد است كه زنانگي و وجود زن است كه قرار است ، سوژه ي معنا دهنده به يك زندگي مشترك باشد ، ارزش پيدا مي كند و هرچند ديدگاه سنتي در كم بودن مهريه تاكيد دارد ، اما بر خود آن هم تاكيد دارد چراكه خودش ، حق طلاق را از زن سلب مي كند و مهريه را تنها ابزار زن در هنگام نياز مي سازد و با تلقي هديه از آن ، آن را تقدس مي بخشد كه خود تضاد " هديه ي گرانبهاتر با ارزش تر است و مهريه ي كمتر، ارزشي تر " را در خود دارد . با اين حال در ازدواج دائم اگر زن مسئوليت " مادري كردن " را دارد مرد هم مسئوليت" پدري كردن " را دارد . مسئوليتي كه در ازدواج موقت از دوش مرد برداشته مي شود و همين تفاوت است كه ضرب المثل "مهر حلال وجان آزاد " را زنان عقد دائم بسته حين طلاق به كار مي برند و نه زنان عقد موقت چرا كه در اين عقد طلاق بي معناست و مهريه اصل است چراكه اصلن قرار نيست بخشيده شود و در منظر زن ، عقد به شرط پرداخت مهريه است . اما مهريه در هر شكل ؛ يعني نفي كثيري از حقوق زن در زندگي خصوصي اش ! مهريه ، حق طلاق ، حق بچه دار شدن ، حق سكس و ... را از زن مي گيرد.
وابستگي اقتصادي زن به مرد اگر رفع شود ، مرد به تكاپو و جستجو براي جايگزيني يك وابستگي ديگر خواهد افتاد و اينجاست كه وابستگي عاطفي جايگزين مي شود . امري كه معمولن مردها از آن اكراه دارند و يا نا آگاهند و در اين وابستگي است كه زنانگي زن در مقام انسان ، جاي جسم زنانه در مقام حيوان و يا جنس فرودست مي گيرد و طبعن ابزار مهريه هم بي اثر مي شود .
6 ايدئولوژي ساديستي
"... ليكن زن داغ ضعف را بر تن دارد ؛ ضعف او ، وي را حتي وقتي به لحاظ عددي بر مردان برتري دارد در اقليت قرار مي دهد . به مانند ساكنان اوليه و منقاد شده در اشكال اوليه ي دولت ، همان جمعيت بومي مستعمرات كه فاقد سازماندهي و سلاح هاي فاتحان خويش اند ، به مانند يهوديان در ميان آريايي ها ، بي دفاعي زن به ستمديدگي او مشروعيت مي بخشد . " [13]
رابطه ي حاكم با محكوم ، ساديستي است . مرد سالاري هم از اين قاعده مستثنا نيست ." ايدئولوژي سالار بودن " در مقام قدرت حاكم همان قدر كه دگم است ساديست است . " ديگري " را خلق مي كند تا آزارش دهد كه " ديگر آزاري " گاه آنقدر برايش حياتي مي نمايد كه تماس جنسي براي توليد مثل . و در اين ميان ، زن در طول تاريخ براي ارضاي حقير ترين مردها هم بهترين ابزار بوده است ؛ ابزاري نه فقط براي ارضاي شهوت كه براي ارضاي قدرت ، و هر مرد بر هيچ چيز هم اگر حاكم نبوده بر زنان حاكم بوده است .
" همان طور كه جانور شناسي به ما مي آموزد براي هر دو جنس نر و ماده ، ' عشق' يا كشش جنسي در اصل و اساس ساديستي است ؛ اين كشش ايجابا با تحميل درد ارضا مي شود و همانقدر بي رحم است كه گرسنگي " [14]
اما گويي جامعه ي بشري مردسالار به خود آگاهي يا خود درماني رسيده كه با نامگذاري هاي مكرر ؛ روز جهاني زن ، روز جهاني كارگر ، روز جهاني كودك ، روز جهاني محيط زيست و ... مي خواهد گذشته اش را جبران كند . روزهاي خاصي كه خود بايد براي مردان مايه ي شرمساري باشند چراكه نمودي از تحقيرو سركوب توسط آنهاست . اختصاص يك روز به فرودستان تاريخ و استفاده ي بهينه از رسانه و تبليغات و تبع آن ، به تعبير بودريار " اضمحلال واقعيت در حاد واقع گرايي " و اينگونه واقعيت تحقير در ابزار رسانه به تكريم بدل مي شود و توده ها هم در اين ميان( باز هم به تعبيربودريار) صرفن يك قشر مات تيره اند ، ابژه هايي متكثر، كه چشم و گوششان زير بمبارن محرك ها و پيام ها كور و كر مي شود .
به هر حال ، براي زن ( و نيز مرد ) ايراني راه تجربه ي اجتماعي بسته است . و هنوز به تجربه هاي خود آگاه نرسيده دچار تبليغات رسانه اي بنياد گرايي و سرمايه داري نيز هستيم و تجربيات غرب هم صرفن در حوزه ي انتزاع ، برايمان امري ممكن مي شود . آن هم فقط براي افرادي كه تن به ابژه بودن در دولت ايدئولوژيك نمي دهند و مي خواهند سوژه ي آزاد باشند . و اينجاست كه ستيز زنان با ساديسم " سنت " حاكم بسي دشوار تر از ساديسم " قدرت" حاكم است . و زن در مقام محكوم فرودست شايد بهترين كار برايش اين باشد كه به جاي اينكه مكرر به گوشه اي پناه ببرد و تن بسپرد به داغ ضعيف بودن ؛ بايستد و چشم در چشم مرد ( سنت و قدرت ) سيلي بخورد ، شايد كه تقدس چهره اش " استيلا" را به گفتگو وا دارد . كه گفتگو ابزاريست براي نفي ابزاري شدن و زن آنگاه كه در جايگاه سوژه ي گفتگو پذيرفته شود ديگر ابژه نخواهد بود .
پي نوشت ها
[1] تاج السلطنه دختر ناصر الدين شاه و از اعضاء فعال انجمن آزادي زنان ، كه يكي از نخستين انجمن هايي است كه پس از تصويب قانون اساسي در 30 دسامبر 1906 تاسيس شد.براي آگاهي بيشتر بنگريد به: آفاري ژانت ، انجمن هاي سري زنان،ترجمه جواد يوسفيان ، تهران بانو 1377
[2] همان.
[3] كاستلز مانوئل ،عصر اطلاعات:اقتصاد ،جامعه ،فرهنگ ،جلد 2،ترجمه حسن چاوشيان ، تهران،طرح نو 1384 صص176و177
[4] بشيريه حسين، در آمدي بر جامعه شناسي تجدد ،(ويژه مجله نقد و نظر) ،قم 1379ص29
[5] براي آگاهيق بيشتر نگاه كنيد به منابع زير:
1.ملكيان مصطفا ، راهي به رهايي ،تهران ، نشر نگاه معاصر
2.مجتهد شبستري محمد ، تاملاتي در قرائت انساني از دين ، تهران، طرح نو
3.كديور محسن ، تمايز سنت گرايي از دين سنتي ،نشريه شهروند امروز ، شماره پياپي 66 ، بهمن 1386
[6] ن ك به:ملكيان مصطفا ، مشتاقي و مهجوري ، تهران ، نشر نگاه معاصر ، 1385،صص324 تا340
[7] مجتهد شبستري محمد، تاملاتي در قرائت انساني از دين ، تهران طرح نو ، ص56
[8] همان ص57.
[9] ن ك به:مجتهد شبستري محمد، نقدي بر قرائت رسمي از دين ، تهران، طرح نو ، 1384 صص52 تا59
[10] كديور محسن ، تمايز سنت گرايي از دين سنتي ،نشريه شهروند امروز ، شماره پياپي 66 ، بهمن 1386
[11] مولا ناجلال الدين بلخي ، فيه ما فيه ، تهران ، نگارستان كتاب ،1381 ، ص136
[12] والتر بنيامين ، خيابان يك طرفه ، ترجمه ي حميد فرازنده ، تهران ، مركز، 1385 ، ص 34
[13] تئودور و . آدورنو – ماكس هوركهايمر ، ديالكتيك روشنگري ، ترجمه ي مراد فرهاد پور و اميد مهرگان ، تهران گام نو ، 1384 ، صص 195و 196
[14] همان ، ص 200