كسي كه اين نامه را مي خواني، بايد از رويش صد بار بنويسي وگرنه...

 

خانم بريراني عزيز

اين متن بر پايه ي عنوان" خلاقيت را بيش از اين به تعويق نياندازيم" نوشته شده پس خودش را به اينترنت محدود نمي كند.

همين چند روز پيش بود كه كتاب مجوز نگرفته ي مرتضي كربلايي لو،"زنی که با یک گل سرخ از هوش می رفت" را روي نت ديدم ،پيش خودم گفتم حيف كتابي كه از دست رفت!چرا كه اينترنت در كشور ما سنديت ندارد،اعتبار ندارد.شده منبع خبر گزاري ها،ادبيات هم كه خبر نيست ،صاحب خبر است.از طرفي هر متن خلاقه اي در اين صفحات، نوزاد در شيشه را ماند ،هنوز در مرز زندگي در حاشيه ي زندگي،اينترنت دنياي رانده شده هاست،دنياي حاشيه نشين ها.اين دنياي حاشيه اي بيشتر بدرد كساني مي خوردكه بيرون از جغرافياي گربه - سگ اين ولايت مشغول نوشتن اند بلكه روزني باشد براي خوانده شدن،نه بدرد ساكنان ولايت.

اينترنت اعتبار نويسش را حذف مي كند ،چرا كه حضور راقم سطرها در آن غائب است (مثلن حضور نويسنده با نامش در روي جلد كه نام ناشري در پشتش ايستاده است)مگر كه مخاطب شناختي داشته باشد از نويسنده ،مستقيم و غير مستقيم يا به تمرين خواندن شناختي پيدا كرده باشد،آنهم كه احتمالش به اپسيلون مي رسد در حلقه ي تنگ وبلاگستان فارسي ،البته نبايد كسي را مقصر دانست كه توهم زايي اينترنت ميدان اعتماد را تنگ كرده است.

حالا كه انديشيدن به خلاقيت، طرح شاد بازي را گرفته،بگذاريد پاي بازي ديگري را به ميان بكشم،شايد كه بشود پيش از تن دادن به تنگناي اينترنت دوباره پاي كاغذرا به بازي باز كرد.

فكر كنم همه ي ما نامه هايي را ديده باشيم كه هر سال چند بار توسط ملت خدا ترس و معجزه انديش ايران مد مي شود،نامه هايي كه اگرازرويش چند بارننويسي ،امام زمان مادرآدم را شوهرمي دهد،اين نامه ها دست به دست مي چرخد واعتقاد به سطرهايش، به از روي نويسي اش مي كشد.به قول والتربنيامين"قدرت نهفته دريك جاده ي روستايي وقتي كه درآن قدم بزنيم متفاوت است با وقتي از رويش با هواپيما بگذريم.به همين نحو،قدرت نهفته دريك متن وقتي آن را بخوانيم متفاوت است با وقتي از رويش نسخه برداري كنيم"-1

مي خواهم بگويم مي شود چند نفر مطالبشان را كنارهم بگذارند وهر كدام ازآن چند سري كپي بگيرند و دست به دست بچرخانندو دستها متن را تكثير كنند تا جايي كه مي شود مثل يك جزوه،بعد كه جزوه از چرخيدن خسته شدو دوست داشت در قفسه اي آرام بگيرد و شماره سند بخورد،آنها را بياوريم دراين دنيا ي مجازي تا كساني كه در ينگه ي دنيا تشريف دارند و كساني كه اهل حرف اند و ما نمي شناسيم ،بتوانند به آن دسترسي داشته باشند.

به نظر من اينكار شدني ست،شايد كساني اين نظررا نپسندند،اما اگر مايي كه اينهمه سنگ فرهنگ وادبيات رابه سينه مي زنيم، نتوانيم به اندازه ي سينه زنها ،براي ايمانمان همت كنيم،ننويسيم بهتر است.

 

۱)خیابان یک طرفه-والتر بنیامین-حمید فرازنده -ص۱۰-نشر مرکز-چاپ دوم ۱۳۸۵

من این دوستان عزیز را به بازی این فکر دعوت می کنم:

حسین نوش آذر، محمد علی شاکروعلیرضا بازرگان