(بی حوصله از میان یادداشتها) 

 

سليقه،شعر نگاره و نگار شعر!

 

خط خود هنري بصريست،يكي از اولين كاركردهاي خط ثبت زبان براي انتقال پيام و برقراري ارتباط بوده كه هنوزاهنوز هم آنرا درخود دارد.تا جايي كه امروز خط شكل نوشتاري زبان شده وديگر هيچ مفارقتي از آن نداردچنانكه آوا شكل گفتاري آن است،هر مكتوبي پيش از آنكه از شكل گفتاري زبان نشات بگيرد ريشه در شكل نوشتاري آن دارد،حال اگر اين مكتوب خود چيزي چون شعر يا داستان باشد،هنري برخاسته وساخته از هنر كلام و هنر هاي ديگر است،به عبارت ديگر ما وقتي شعري را بر كاغذي مي خوانيم با برآمد سه هنر مواجه ايم،هنر سخن گفتن ،هنر شعر،هنرخط ،حال آنچه مرا به خود مشغول كرده اين است كه هنر خط تا چه حدي مي تواند درمكتوب شعري خود را بنماياند ،آيا مي تواند به شعر شدن شعر كمك كنديا نه عرض اندام بيش ازحد و تكيه ي بيش از اندازه بر روي شكل خط كه شكل شعر راهم مي سازد شعر را دچار نقصان مي كند؟

 

به ياد آوريد واژه نگاري هاي هنر شرق دور را ،يك واژه نگاري بيش از آنكه خوانده شود يك تابلوي نقاشي است كه از شكل خط ها ونحوه ي حضورشان جان مي گيرد بعد خوانده مي شود،چيزي فهميده مي شود،بعد اين دوبا هم دست به ساختن چيز تازه يي مي زنند.

 

آيا شكل زبان فارسي هم مي تواند به ايجاد چنين امري منجر شود بدون آنكه به خوشنويسي نزديك شود.با همين شكل مرسوم چاپي امروزش يا اصلن اگر كمي دقت كنيم ناخودآگاه تاثير خودش را مي گذارد،مي خواهم به شعر نگاري هاي شاعران غرب نزديك شويم.

 

آيا شعر نگاره هاي پاوند ،پاز وخيلي ديگر از شاعران به همان ذات شاعرانه نزديك است يا تفنني است از شر بازيگوشي هر چند در هر دو صورت هم مي توان آنها را شكلي از حقيقت دانست كه هستند، شكلي از يك گفتمان كه حقيقت خود را مي سازند .

 

اگر گفتم بدون نزديك شدن به خوشنويسي نه براي شعر گذشته كه براي شعر امروز بود،چرا كه شعر كلاسيك ما از همان آبشخورهايي آب مي خورد كه خوشنويسي ما به قول احمد رضا احمدي (نقل به مفهوم)شعر امروز با همان واژه هاي سربي بهتر فهميده مي شود .

هر چند در بحث ما نمي توان گفت و قبول كردكه شكل مكتوب ِ نوشته با واژه هاي سربي دخل و تصرفي در تاويل و برداشت ما از آن مكتوب ندارد و نداشته باشد.

 

حال بايد پرسيد در اين دنياي نگاره ها  ونماد هاي گرافيكي آيا شكلها نيز چون مفاهيم وبينش ها با ضرورت هاي تاريخي و بستر اجتماعي رابطه ي مستقيم و تنگا تنگ دارند يا نه ،همان واژه ي معروف مد و ساختن سليقه است ،به فرض اگر امروز كسي (شاعري)در شعرش توجه خاصي به خط داشته باشد ،آن شعر مقبول خواهد افتاد يانه،دليل ردو قبول آن چه مي تواند باشد؟

اين سوال به نوعي به حضور صنعت در شعر مي رسد،آيا ساختن هاي آگاهانه در عرصه ي شعر مي توان پذيرفت،اگر نه فراگير شدن رنگها و لباسهاي خاص(با قبول كردن آن به عنوان هنرالبته) را امروزه روز چگونه مي توان توضيح داد،كه عده اي آگاهانه دست به طراحي مي زنند با انديشه اي هدفمند(بيشتر اقتصادي) اقبال مردم از كجا نشات مي گيرد ،آيا براي شان سليقه مي سازند،يا چيزي هماهنگ با سليقه ي مردم مي سازند؟