به مناسبت ورود آنا

 

وقتي ورق مي زنم اين عكس ها را

بيرون مي آيد

مي نشيند روي مقابل

واتاق را مي برد به آن روزها

يا آن روزها را مي آورد به اتاق

(-يادته عليرضا!

سال78،اين عكسو كي از ما گرفت؟)

ودرهاي سال 78باز مي شود

كوي دانشگاه آتش مي گيرد

وعكاس ماچماق مي خورد

سرشكسته

غرق مي شود در دوربيني اش

(عليرضا!

اين منم

اين تويي

باغ بوديم، بيرون شهر

شهر مال هواپيما ها بود.)

فرار مي كنم از اين عكس

موشك ها را به اتاقم مي آورد

گريه ها را

شهيد ها را

و با خونشان به ديوار اتاق مي نويسد:

حيف

علامتي كه اين عكس دارد علامت قرمز است

به پناهگاه فرار مي كنم از شر شيطان حجيم

(ورق بزن عزيزم

بريم سري به مادرت بزنيم

وتو

كه توي اون شكم حجيم داري لگد مي زني)

لگد مي زنم

حالا نه

نمي خواهم حالا به اين دنيا بيايم

درد مي كشد مادرم

لباس هايش را مي پوشد

مي ريزد به خيابان

شعار مي دهد

لگد مي زند

شعار مي دهد

وانقلاب پيروزمي شود

ورق مي زنم

در اين عكس استخدامي ريشم را ببخش

هر گز با صورتي زبر تو را نخواهم بوسيد

بعد

دسته جمعي مقابلم ظاهر مي شوند

سلام!

چهار شنبه سوري است

فضاي اتاق پر از شادي و فشفشه مي شود

مي خنديم

شعر مي خوانيم

محمد و آرش

سرور و مهدي

زكيه وحسن

تو هم هستي آنا

آن گوشه ،انگار عاشقي عزيز

از ترس اينكه مبادااين جمع خوشحال را كسي بفروشد

وناگهان مثل مورو ملخ

آوار شوند

چهار شنبه سوري را ورق مي زنم

مي گذرم

درنگ مي كنم

مي آيي

مي آيند

مي روند

مي ماني

مي بو سي ام

و صفحه سفيد مي شود

آلبوم را مي بندم

گويي سنگينم از اين همه خاطره

تلفن را بر مي دارم

تلفن را بر مي داري

مي آيم آن سو

يا مي آورمت اين سو

مي گويم:

(آناي عزيز

نگاه كن

در تمام اين سالهاي خراب

عاشق ات بودم)