خانواده

خانواده در تعريف سنتي اش ماهيتن داراي مفهوم مركز و سلسله مراتب است به خصوص درجامعه ي ما واين مفهوم سنتي خانواده آنقدر درمفهوم ساختاري حكومت وبالعكس حكومت بر آن تاثير نهاده كه هر دو به نوعي هم هويت شد ه اند و پرسش و انتقاد ازهر كدام گوئي پرسش و انتقاد از ديگري است.

 

نام پدري

لكان درنظريات خويش ازاستعاره اي با عنوان نام پدري استفاده مي كند كه ازآن مقررات و قانون و آنچه كه براي آدمي ساحت ها را مشخص مي كند بايدها ونبايد هارا مد نظردارد ،اگرچه ريزترهم به اين قضيه نگاه كرده مثل همان نام پدري كه هرآدمي يدك مي كشد اما در كليت حيث پدري استعاره اي ازقانون است واولين قاوني كه ازحضورپدر برذهن كودك جاري مي شود تحريم رابطه ي تمتعي بين كودك ومادر است؛قانون تحريم زنا با محارم.

 

تعريف خانواده اي ديگر

بعد از رنسانس و عصرروشنگري و تكاپوهاي آدمي درعصرآزادي و برابري و برادري و تمام حرفهاي خوشبينانه(كه نه مي شود از خيرشان گذشت و نه ديگر مي شود با حرارت كسان اولين از آنها حرف زد)در جوامع غربي پايه ي بسياري از روابط تغيير كرد و از نو تعريف شد بسياري از اصول از درون خانواده تغيير كرد تا در بُعد بزرگ جوامع شان نيز دچار دگرگوني هاي مختلف شدند يكي از اين تغييرات شكستن اقتدار خانواده ي هسته اي بود،امري كه جامعه ي ما از آن بسيارمي هراسد.

جامعه ي ما از اين شكستن مي ترسد ازتجربه كردن،از مخاطره ي تجربه براي همين به امنيت خفقان زده ي فعلي قناعت كرده است .يكي از ترس هاي بارز،عدم تعهد بيرون از قراردادهاي خانواده ي سنتي است،اما براي اتفاق نيفتاده هيچ تصميمي نمي توان گرفت ، بي انديشه وهدف ،حركت كردن نيز به جائي نخواهد رسيد ،چون احتمال خطا وشكست بيشتر مي شود وهر شكست باعث بروزنا اميدي و برگشتن به تعادلهاي امنيت زاي پيشيني ست كه با امروز ما همخواني ندارد.شايد بشود با پيش رو قرار دادن مثلن رابطه ي ناب گيدنزي البته نه آنگونه كه او جنسيت را در آن نفي مي كند-1 بلكه با در نظر گرفتن كامل آن به شكل جديدي از زندگي دست پيدا كنيم كه ترس از نبود تعهد نيز بر طرف شودوهزاران شايد ديگركه به هزاران تجربه نيازمند است .

 

هم جرم و هم گناه!

در كشور ما خانواده ي هسته اي با سلسله مراتب سنتي تنها شكل قانوني و مرسوم و قابل قبول زندگي است و هر شيوه ي زندگي ئي غيرازاين مطرود و ممنوع است.تشكيل اين خانواده ها نيز منوط به امرسنتي ازدواج و طي مراحل مختلفي ست كه به اين شيوه رسميت مي بخشند ؛خواستگاري ،عقد دائم ...مهم ترين قسمت دررسميت بخشيدن به ازدواج عقد مي باشد كه بدون آن زندگي هم گناه است و هم جرم!

 

خانواده ،نام پدري و ادبيات چند صدايي؟

با بندهايي كه آمد به نوعي مقدمه براي ورود به بحث آماده شد تا برسيم به ادبيات؛ادبيات ما بعد ازنيماكه به جز سرودن سعي در تشريح مواضع تئوريك خود نيز داشته، كم كم با مانيفست نويسي ونقد نويسي امروزي آشنا شد با اين تفاوت كه در نيما وجه شاعرانگي بر وجه تئوري غالب بود و اصلن تئوري در سايه ي شعر آمده بود،اما بعد از او كم كم جاي اين دو عوض شد ،تا كار به جايي رسيد كه براي توانستن خواندن و درك شعر هاي يك شاعر حتمن بايد اول اصول تئوري صادره از آن شاعررا مطالعه كرد ،الان دربازاراين تئوري پردازي ها دور دور ِپست مدرنيسم ،مركز زدايي ، چند صدايي وساختار شكني... است و هر متني كه بر اين اصول منطبق نباشد ،همان بهتر كه نباشد و شاعر و نويسنده اش از پشت كوه آمد ه اند.

آيا بهتر نيست از خودمان بپرسيم جامعه اي كه در آن قد كشيده و زبان مي آموزيم درساختارهمين زباني كه در دهان ما مي گذارد قانون نام پدري را بر بالاترين جاي ذهن مان مي نهد و سلسلسه مراتب را در خونمان مي كند،چنان كه حكومت آينه ي خانواده مي شود و خانواده ي مطلقه ي پدر، آينه ي مطلق حكومت چطور ادبيات مي تواند چند صدايي و چند مركزي شود ؟!

 

 

انحراف در گفتمان هاي روشنفكري-2

در بسياري ازمواقع درك نادرست ازمباحث و ماهيت آنها باعث مي شودكه آنها را ازذات خود دوركنيم بطور مثال به تركيب روشنفكري ديني نگاه كنيد،با كمي آگاهي ازتاريخچه ي مفهوم روشنفكري به روشني پيداست كه اين واژه نمي تواندبا امر ديني تركيب شود،چرا كه خود منتقد سرسخت آن است ،حال صحبت كردن ازگفتمان ودموكراسي و كشيدن بحث هاي روشنگرانه و آشتي دادن به ظاهرآنها با امرمطلق قانون پدري چيزي شبيه همين تركيب روشنفكري ديني ست،اگرچه بعضي از انديشمندان روشنفكر ديني را ممكن مي دانند-3 با اين همه جور ديگر ديدن به جور ديگر زيستن محتاج است.

 

اختلالات رواني و تئوري هاي ادبي

دربسياري ازتئوري هاي مسلط بر فضاي ادبي امروز فراوان ازاختلالات رواني به خصوص شيزوفرني و اسكيزوفرني صحبت مي شود.روانكاوان مقوله ي بريده شدن رابطه ي آدمي با واقعيت - پيسكوز- رانتيجه ي تخطي ازنام پدر مي دانند،پيسكوز "مكانيسمي است اساسي كه نقض نام پدر خوانده مي شود اين مكانيسم در جهت كاملا مخالف دفع اميال قرار دارد"-4 كه آن را به سه دسته تقسيم كرد ه اند :اسكيزوفرني ،پارانويا ،منياكو- دپرسيو،بدون آنكه بخواهيم وارد جزئيات و تعاريف اين مفاهيم شويم تا همين حد كافي ست تا با يك نگاه اجمالي به تاريخ بعد ازرنسانس غرب متوجه شويم كه آنها چگونه درجهت نقض نام پدر حركت كرد ه اند و اگرچنين اختلالاتي دربين آنها وجود دارد زائيده ي همين تخطي ازنام پدراست،اما مائي كه هنوز زير سايه ي نام پدر قد مي كشيم و بزرگتر هايمان به خصوص در عرصه هاي انديشه و ادب خود جزوي از آن مي شوند چطورمي توانيم از اموري سخن بگوئيم كه به هيچ عنوان حضور ملموس آنها را درك نكرد ه ايم ،تنها شاهد تلاش هاي گاه گدارو محكوم به شكستي بوده ايم كه نتوانسته اند ازچنبره ي خانواده و حكومت وسند رسميت بخش آنها - قانون پدري-كه بر مسند دين تكيه دارد رها شوند.

هم ازاين روست كه هنوز شاعر لحظه هاي اين مردم احمد شاملوست يا اخوان يا سهراب...يا هركسي كه به ذهن شما مي رسد،بدون اينكه بخواهيم ارج وقرب اين بزرگان را ناديده بگيريم، در اين ميان فروغ و نصرت رحماني را به حساب نگذاريد كه حساب آنها جداست .اما چرا فروغ ونصرت را درآن ميان نگذاشتم كه بگذاريد، به اين دليل كه فروغ ونصرت در كفه ي ديگر ترازو قراردارند بيشتر فروغ كه يكي از علائم خواست انديشه ي جمعي ماست براي نقض نام پدر،گواه اين امرآثارو زندگي اوست ،اما بيشترشاعران ديگر زير سايه ي نام پدر قد كشيد ه اند براي همين مي بينيم كه شعرشان با مخاطب امري و مطمئن حرف مي زند،از يافته هاي شاعري كه داناي كل است و هيچ شكي به خود راه نمي دهد، فروغ در كارهاي آخر خود به سمت اين شك رفته، به اطمينان و حرف مطلق مشكوك شده ،اگرچه در شكستن اطمينان پيروز نيست و تنها پيروزي اش همين رفتن به سوي شكستن است .

يا آن لحظه از رمان چراغها را من خاموش مي كنم زويا پيرزاد را خاطر بياوريد كه درآن شخصيت زن داستان منتظر آمدن همسايه ي تازه شان (مرد )است آرايش كرده ،اما همين كه مرد در مي زند زن توي راهرو به در نرسيده جلوي آينه رژش را پاك مي كند ،ما هنوزنتوانسته ايم قانون نام پدررا نقض كنيم تا به بريدن ازواقعيت مالوف برسيم ،آنگاه ببينيم اصلن صدايي براي شنيدن هست يا سكوت تمام است؟!

 

 

1-تجددو تشخص(جامعه وهويت شخصي در عصر جديد)-آنتوني گيدنز-ترجمه ي ناصر موفقيان-نشر ني

2- روشنفكري لائيك:بنيان هاي نظري وچالش هاي عملي - يحيي بزرگمهر- سايت نيلگون

3- عزيمت از"آزادي زن"به قصد آسيب شناسي "روشنفكر ديني "-محمد رضا نيكفر-سايت نيلگون

4- مباني روانكاوي فرويد- لكان- كرامت موللي- ص13- نشر ني

 

پا نوشت:دلم براي پا نوشت لك زده بود،اگرچه باز اين متن بي سر ماند بي سرنوشت،اما همين پانوشت هم غنيمتي ست كه در آن بگويم اين متن را مقاله اي از سر فصلها حساب كنيد يا يك سخنراني در خود كه مكتوبش كرد ه ام.

پا نوشت بعدی:یک سالگی مکتوب های خشتی را فوت کنید شما که خانواده اش شده اید و هر بار که می خوانیدش با او نزدیکی می کنید مکتوب  های خشتی برای همه تان می میرد