تن به تن شدن با تعریف اروتیسم
در ذهن هر فردی که در جغرافیای فرهنگی مذاهب سامی می زید یک الگوی پیشینی وجود دارد که در تعریف اروتیسم دخالت مستقیمی دارد و آن الگو چیزی نیست جز قصه ی تمرد آدم و حوا و میوه ی ممنوعه و گناه نخستین،هر چند روایت در کتب این ادیان متفاوت و مختلف است اما می شود گفت کلیت آن همان عریان شدن واقعیت تن بوده و هست.
سوالهای مختلفی درذهن نقش بسته ازاین روایت که چرا قوه ی تمییزی که آدم و حوا با خوردن آن میوه ی ممنوعه بدست آوردند،تنها قوه ی تمییز و تشخیص تفا وت تنهایشان بود؟اصلن چرا تن مخفی شده بود؟ لابد به خاطر اینکه "خدا انسان را به شکل خودش آفرید"-1
این طور که پیش می رودانگار در ک ما از تن دخالت باز هم مستقیمی(اینهمه مستقیم و ما گمراه) دارد در درک مااز خدا ،پس چطور شد که در این ادیان، بار بزرگترین گناهان بر دوش تن گذاشته شد وتن در تاریخ شان تا جا داشت خورد و تحقیر شد؛بر عکس آنچه در این مجمو عه های فرهنگی می بینیم در مکتب هندو ،میل و خواهشی که از وسوسه های تن بر می خیزد"انرژی مثبتی ست که عقل و اندیشه را شکل می دهد... تن درفرهنگ هندومخزن این انرژی تقدیس شده و کیهانی است"-2در این فرهنگ "میل و لذت جسمانی در ذات خود گرانبهاست"-3
از این چار چوبها بیرون بیائیم و انسان را در همه جا تنها به شکل انسانی ببینیم نه انسانی که مضاف است ،مثل انسان مسلمان و...در این صورت تعریف اروتیسم در ذهن چنین انسانی شکل دیگری به خود می گیرد که متکی به دیده ها وآثاری ست که از دیگران برایش به جا مانده،به گمانم در ذهن این انسان دو نوع الگو برای تعریف اروتیسم باید وجود داشته باشد:
-1آثاری که در آن از میل و خواهش جنسی صحبت می شود،تا به حقیقتی واقعی اما دیگر گونه دست پیدا کنیم (البته این صحبت کردن و دست پیدا کردن خودش جای کلی بحث است که برای صاحبان بحث باز است)
-2آثاری که در آنها تن ،وسوسه،میل و خواهش جنسی آمده اند تا از حقیقتی مختص خودشان پرده بردارند،آمده اند تا از حقیقت خود سخن بگویند ،از خود سخن بگویند و خود را بنمایند،البته از دریچه ی انسانی در شرایط خاص و مکان خاص و آداب خاص... در الگوی اول تن نه به خاطر تن آمده،که برای چیزی فراتر از خودآمده البته به زعم متن و اثر؛در دومی اما دلیل بودن تن ،تنها خودش است و دیگر هیچ.
از آثاری که به عقیده ی من در ذیل الگوی اول می گنجند،می توان به داستانهایی از گلشیری اشاره کرد:به خدا من فاحشه نیستم،نماز خانه ی کوچک من،پشت ساقه های نازک تجیر...برای الگوی دوم فعلن این شعر را از علی عبدالرضائی داشته باشید تا بعد.
نیستی که!
تو میروی و باز من میمانم خود و چمدان و چه میدانمی برمی داری
باز جا میمانم
میروی و بوی تنت میماند
و لبت برگونههام هنوز میراند
بوسه بوسه میخواند و میخورد لبم
میرود بالا دمای تبم
دست میکشی بر من و از من و پایین که میافتم بدنی در کار نیست
تنی که لخت شده باشد
لبی که دم داده و بازدم گرفته باشد دیگر نیست
فقط دو پستان از آن بالا مثلِ دو گنبد این پایین
بر سر و سینهام لیز میخورد میخورم لیز میخورد میخورم
سُریده از سر و سینهام میرود پایین و خیلی نرم گیر میکند روی بلند و آن پایین تیر میکشد
باز ویرم میگیرد
سفر به توی توی تو تا ته کنم
نیستی که!
دو پایی که از هم باز شده باشد
دری که در باز کردن آغاز کرده باشد در کار نیست
تو رفتهای و دستهام دوباره توی گیر کرد
بَرش که میدارم
میگذارم روی هر دو پستانی که درخیالم ساخته بودم
نیستی که!
تو رفتهای و باز در ماندم
خود و چمدان و چه میدانمی برداشتی باز جا ماندم دو دستم ازمن جدا شدهاند
بر درو دیوارِ خانه دنبالِ تو میگردند
نیستی که!
تا دوباره از سفر آمده باشی
که سوغاتِ چیز چیز آورده باشی
با این چشمهای نابکارم من چکار کنم؟-4
پا نوشت:
ماک ایوان:به نظرمی رسدکه نقطه ی آغازشما همیشه یک ازدواج،یک ماجرای عاشقانه باشد...گویی برای عشق بازی مدام وسواسی در کار است.
کوندرا:بله،اما این امر اگر جوهر موقعیتی را آشکار نکند،جایی در رمان ندارد.شخصیت های من وقتی عشقبازی می کنند،ناگهان به حقیقت زندگی یا رابطه ی خود چنگ می اندازند-5
1-حدیثی از پیامبراسلام
2-اروتیسم در شعر سانسکریت-عباس صفاری
3-همان
4-از مجموعه ی "من در خطر ناک زندگی می کردم"نشر الکترونیکی سایت مجله ی شعر
www_poetrymag_info
کلاه کلمنتیس-میلان کوندرا-ترجمه ی احمد میر علائی-5