نمایش فرهنگی شهر یا حاشیه‌ی شلوغ‌ ِ خلاقیت پنهان

 

فریاد ناصری

 

جلسات فرهنگی و هنری، فرهنگ‌سراهایی که کلاس‌ها و دوره‌های مختلف در حوزه‌های گوناگون ادبیات و هنر و شعر برگزار‌ می‌کنند همه و همه، تنها از نتایج شهر و شهر نشینی‌اند.

این کلاس‌ها گاه در راستای یک نیاز نه چندان جدی یعنی پر کردن اوقات فراغت وگاه به صورت نیازی جدی در راستای یک نوع تفکر و اندیشه به‌وجود آمده است. نیازی جدی که فعالیت در عرصه‌ی آن باعث فربه شدن و وسعت گرفتن فرهنگ یک جامعه می‌شود.

با همه‌ی این مقدمات نباید فراموش کرد که تمام این‌ها در یک محیط شهری و تفکر شهری است که جایگاه دارند. هیچ کس در یک روستا به دنبال گالری آثار هنری، فرهنگ‌سرا و یا موزه و کارگاه نقد ادبی نمی‌گردد.

با این‌همه، شهر با فروکاستن بحث‌های عمیق نظری و هنری به تیتر‌های قابل بحث و فروش در دوره‌ها و کلاس‌های مختلف در کنار خدمتی که ناگزیر از انجام آن، به عرصه‌ی فرهنگ است؛ خیانت‌اش را نیز دریغ نمی‌کند.

اتفاقات این‌ نهادها، به صفحات نشریات و روزنامه‌ها راه پیدا می‌کند و همین صفحات با بزرگ کردن و نوشتن‌های گوناگون از این وقایع آنها را معتبر می‌کنند. شاعران روزنامه‌ای، ناقدان روزنا‌مه‌ای... وَ این‌گونه در یک پروسه‌ی نظام‌مند که زیر نظر شوراهای تائید و نظارت و سانسور تولید می‌شوند جریان و کسانی به‌خورد اذهان مردم داده می‌شود که اگر چه ممکن است سهم کوچکی از خلاقیت با آنها باشد اما مطمئنن همه‌ی آن نیست. آنها تنها رسانه را دارند. امروز این رسانه است که واقعیت را تولید می‌کند و آن را به حقیقت تبدیل می‌کند.

در کنار این شلوغی کاذب، خلاقیت اصیل و پویا در یک شرایط حدودن روستایی یعنی انزوا و دوری جستن از شلوغی (انزوا، یکی از ویژگی‌های زیستن در تفکر روستایی است) به‌کار خود مشغول ست. اگرچه فعالان این عرصه ممکن است گاهی در حاشیه‌ی شلوغ شهر نیز دیده شوند اما حضور قاطع‌شان در انزوا می‌گذرد. آنها روابط کم اما عمیق و موثر با اجتماع دارند و از چشم رسانه‌ها دورند، شاید به‌خاطر این باور که رسانه هر چه کند برای فروش هم که شده، برای ادامه هم که شده، کوتاه می‌آید. پنهان می‌کند و دروغ می‌گوید. وَ رسانه او را نمی‌بیند چون رسانه هیچ‌گاه به جزایر خلوت پا نمی‌گذارد زیرا تنها در شلوغی‌هاست که خبر داغ را تیتر می‌زنند. برای همین باید به یاد داشته باشیم که رسانه‌ها را بخوانیم و ببینیم اما جدی نگیریم چراکه آنها از شلوغی‌ها می‌آیند و خلاقیت در شلوغی گم است.

شهر برای اینکه خود را اهل فرهنگ و هنر نشان دهد این جریان نمایش جلسات و نشریات را به راه می‌اندازد. شهر صحنه‌ی نمایش است اما بازیگران اصلی این نمایش همیشه در میان تماشاگران هستند که مشغول تماشای بازی مضحک مقلدان عرصه‌ی جدی فکر و اندیشه‌اند. تا هم کمی سرگرم شوند وَ هم این‌که از میان نمایش آنها مصالح نقد و خلق خود را به‌دست بیاورند. هر پادشاه ِ احمق و زورگویی همیشه گروهی مبارز‌ ِ شجاع را در جامعه پرورش می‌دهد. پادشاه و تصویرش همه جا هست اما مبارزان تا آخرین لحظات پنهان از دیده‌ها هستند حتا گاهی برای همیشه ناشناخته می‌مانند. و با این پنهان بودن‌شان، زمینه‌ای برای نجات دادن بازیگران فرهنگی حاشیه‌ی شلوغ ِ شهر ایجاد می‌کنند. کشف و معرفی و حرف زدن از یک نویسنده و شاعر و هنرمند، گاهی تنها آبرویی‌ست که ناشران و ناقدان روزنامه‌ای می‌توانند با آن برای خود اندک آبرویی به‌هم بزنند.

 

 

                                                            28/5/88