نوشتن هيچ قصد خاصي ندارد،نمي خواهد، كه خاص ترين قصد نوشتن خودش است،نه اينكه در نوشته قصد خاصي نباشد،نه، همين كه اولين كلمه رنگ مي گيرد،رنگ هم جهت مي گيرد،جهت به بوي معنا و هدف غليظ ورقيق مي شودكه در ذهن چشم هايي كه در او مي نگرندمعنايي پيدا كند.
براي همين است كه هنوز هم كه نگاه مي كني سووشون يك سر و گردن از خيلي از داستان ها و رمانها بلندتراست. رمان خيال منتشريست كه بزرگترين هنرش در وسعت گرفتن و نپاشيدن است ،وسعت گرفتني كه هر چه بيشتر مي شود چفت و بست هايش استخوان دار تر و گذارگا ه ها و دالان هايش تو در تو مي شود و هزار تو مي شودوسووشون ازاين نگاه بزرگ و هنر مندانه است،همانطور كه جرياني را پيش مي برد،نوشتن را پيش مي برد؛تو به تو دالان به دالان قصه اي مي افروزد.
اگرچه نوشتن در سووشون جهت از خيال تعهد و اجتماع و مبارزه مي گيرد،در كنار گوشه هاي جهتي كه گرفته بازي هاي شيريني به راه مي اندازد كه اگر خوب دقت كنيم،در همين بازي ها ست كه هنر نوشتن رخ نشان مي دهد و رخ مي دهد.
مك موهان شاعر وسوسه انگيز
مك موهان ازآن شخصيت هايي ست كه از اول در حاشيه ي داستان مي آيد و متني مي شود براي خودش،آنقدر كه داستان با جمله هاي او تمام مي شود،همين حضور و كلام تمام كننده اش ،خود نشان گر نقش برجسته ي اوست ،نقش برجسته اي كه در حاشيه قد مي كشد و بر متن سايه مي اندازد.
مك موهان از آن خواسته هايي ست كه بر خلاف تمدن و فرهنگ است و به حاشيه رانده مي شود ،يعني در زري ميلي ست به مك موهان كه به پس پشت انداخته شده و شكل عوض مي كند و داستان و شعر مي شود از او در ذهنش ....براي ادامه روي اينجا كليك كنيد يا رو نام متن