یک نامه از خدا، ناخدا! به فریاد
یک نامه از سردار
به گله درآمدهاي فرياد، چه مرگته؟ تو از كجا به شعر ميكشي؟ شعرت از كجاست؟ از كوچ، از كوچه، از دل مادر به كوچهي كتاب. حالا يكي درآمده است بيزبان كارش در همين كوچهي كتابت است. چيزي بلند كرده، برداشته يا بر نداشته از اين كوچه زده است به پسكوچهي خودش. قال و قيه... افتادهاي در آن پسكوچه پياش كه چي؟ ول كن پسر. سر خرمن سال تنگ بيش از منشين. خرمن را به اولين گداي سر همين پسكوچه بسپار و برخيز. كجا ميچري؟ حرف نو و "مال من" حرف نورسيدههاي بازار است كه فرصت نكردهاند گشتي در ميدان ترهبار بزنند تا ببينند كه بارشان چندان هم تر نيست. حرف تازه هنوز همان حرف كهنه است: گوياتر از گل چه ديدهاي؟ خلوتي با هست خود. گل گپ نميزند؟ شايد خيال ميكني جز آب و خاكي و باد نوايت را درميآورد!
خوش خوش عزيز. گفتم بي سلام نگذرم. براي خودت. اگر خواستي هم براي نخودت! خواستم حالي پرسيده باشم گلم.
پینوشت: ای دزد عزیز! از تو ممنونام که بردی، از خودم که بر رسم اهل بازار شدم و" آی بگیریدش بهراه انداختم" دلگیر، اما همین که این اتفاق این سطرها را برایام آورد. خودش جهانی شادیاست.
گلادیاتور پیر:
Morituri te salutant
( آنان که رهسپار مرگاند به تو سلام میدهند)
.
.
.
.
.
گلادیاتور جوان:
Morituri moriturum salutant
(آنان که رهسپار مرگاند بر آنکه رهسپار مرگ است سلام میدهند)*
پینوشت اول:
تو
یا من
آدمیئی
هر که خواهد گو باش
تنها
آگاه از دستکار عظیم نگاه خویش
تا جهان
از این دست
بیرنگ و غم انگیز نماند
تا جهان
از این دست
پلشت و نفرتخیز نماند.( احمد شاملو)
پینوشت دوم یا توالت نوشت(مستند):
جناب آقای...
من جوانی ۲۸ ساله هستم که تا بحال رنگ کس را ندیدهاست. آیا این است حقوق بشر؟
پینوشت سوم یا وقتی که میرزاده هم ببرد:
چو ایران نباشد به تخمام که نیست
روم جای دیگر زمین قحط نیست
همه تن به تن کون به دشمن دهیم
از آن به که خود را به کشتن دهیم
(میرازدهی عشقی وقتی از دست رضاخان به ستوه میآید این بیتها را مینویسد، وگرنه همهتان میدانید که میرزداه کجا و این حرفها کجا! خدا لعنت کند رضا خان را)
* تنهایی دم مرگ- نوربرت الیاس- ترجمهی امید مهرگان و صالح نجفی- ص۲۹
هی ری را ،دیر آمدی
دیر آمدی ری را
باد آمد و همه ی رویا ها را با خود برد*
بعضی حرفها استخوان می سوزاندهمسایه،بعضی ها خواب از چشم می دزددهمسا یه، وقتی خدا جواب نمی دهد،باید از افلاطون دل بکنی، دل کندنی سخت .دل بکنی از تمام حرفها و قصه ها و حدیث ها.همسایه از کدام فتح می گویی وقتی تمام ما شکست خورد ه ایم.
سلام
با همه ی اینکه هنوز مردد بودم برای دوباره بودن در این دنیای تخت شیشه ای جلو چشمهایمان امابلاخره آمدم تردیدهایم بیشتر برای چگونه بودن و برای چه بودن بودند و هنوز هم هستند.
نمیدانم این فضا واقعن ظرفیت جدی بودن را نداردیاما حرفی برای گفتن نداریم؟
وکلامی از ابو علی فارمدی که در جواب سائلی گفت:
"بیشتر چیزها که حواس مشاهده می کنند آواز پر جبرئیل است"
باصدای آن زن بی اجازه بخوانید من آمده ام...