تبليغاتX
مکتوب های خشتی
اندیشه و ادب
 

 

رمان حماسه ي دنياي امروز

 

 

پيشاني نوشت:

 

ادبيات ما به خصوص ادبيات داستاني آن كاركرد پيش گويانه و آينده نگر خود را از دست داده است و به واكاوي  در گذشته ها مشغول شده و به تكنيك ،از اين رو فرو كاسته شده ،آنقدر كه حتا از جستجو درآنات فردي هم دست كشيده و تحليل گرتاريخ و طبقات شده ،كاري كه از دست ديگر شاخه هاي معرفتي هم بر مي آيد وشعر هم ايضن،حتا شعر بنا به همين دليل تهي بودگي اش از آينده، دچارِفقر ديد شده ،رفته رفته آب مي رود و در كوتاهي اش دچار لحظات شيرين و متناقضي مي شود كه هيچ تصويري از كليت زندگي انسان امروز را در خود نمي تابد ،دچار لحظاتي شده كه هيچ كدام به هم ربطي ندارد.

 

رمان ايراني و مسئوليت هاي چند گانه

 

رمان ايراني از اولين  لحظه هاي تولدش ،به جز مسئوليت رمان و داستان بودن، بار چند مسئوليت ديگر را هم به عهده گرفته است.مسئوليت تحليل تاريخي،جامعه شناختي،روانشناسي جامعه و...چرا كه هيچ كدام از اينها به صورت روشن و واضحي در سيستم معرفتي ما وجود نداشته اند،از اين رو داستان نويس ايراني در كنار نويسش داستان با احساس اين خلاء سعي در پر كردن آن داشته است.

 

اگر چه رمان هاي بزرگ هميشه ويژگي هاي چند گانه اي داشته اند اما هميشه اصل و اساسشان بر رمان و داستان بودن استوار بوده ،نه چيز ديگري، در حالي كه حتا دراغلب رمانهاي حتا امروز ما اين اصل و اساس داستان بودن زير سايه ي تحليل هاي ديگر مي رود.

 

اگر بپذيريم كه رمان حماسه ي فردي در دنياي امروز و فضاي مدنيت شهري است،بسياري ازرمان هاي ما از رمان بودن طفره مي روند.شازده احتجاب ،سووشون ،سمفوني مردگان ...رمان هاي ايراني گويي در اصل  رمان شده اند كه پاسخگوي سوالهاي ذهن ايراني باشند به جاي تحليل هاي علمي ،در سمت و سويي از تاريخ نگاري داستاني ،آستين بالا زده اند تا چرايي و چگونگي وضع موجود را تبيين كنند ،سير زوال تاريخي فرهنگ و خانداني را بنمايند يا تاثير حضور بيگانگان را در پيش خوان ذهن شان به بررسي وانهند و از طرفي هم بايد به آن چيزي كه بايد باشند ،داستان متعهد بمانند،حتا بوف كورهم نمي تواند شانه خالي كند از اين موضوع.اما حقيقت اين است كه داستان پيش از هر چيز بايد داستان باشد  و به ادبيات و ادبيت خود متعهد باشد.كريستين و كيد گلشيري ،خواب نامه ي مارهاي ايراني فدايي نيا... به اين امر بيشتر نزديكند.

 

خواب نامه ي مارهاي ايراني هيچ قصد تاريخي يي ندارد،قصد تحليل اوضاع را ندارد،حتا اگر در پشت و پسله هاي ذهنش هم چنين نظري باشد ،زباني كه روايتش اختيارمي كند آشكارا برعليه چنين خواستهايي ست،زباني اشاره گر به خود ،به نحو و نحوه ي  خود .زباني كه به روايت و در هر جز روايت به خودش متعهد است.

 

با اين همه ،نمي توانم به قطع بگويم كه اين داستان ،تمام آن جوانب ديگر را از ياده برده است،چرا كه به اين امر آگاهم ،هر چند كه توان بررسي و نشان دادنش را ندارم كه هر جمله و روايت در چگونگي اش ،در نحوه ي بودن اش ،در ساختار و اسكلت اش با ديگر ساختار هاي حاضر در فضايي كه همگي به آن متعلق اند،خويشي و نزديكي دارد،خود آگاه و نا خود آگاه.

 

خواب نامه ي مارهاي ايراني با اختيار كردن زبان شاعرانه و استعاره هايش ،زباني كه مي شود گفت به گونه اي ضد روايت است  آيا نمي تواند در مثلن استعاره هايش باز تاب دهنده  و پرسنده ي شرايطي باشد كه به بودن استعاره ها يش امكان داده اند؟

 

اگر چه گاهي در سطح روايت نيز به گونه اي آشكار به نقد و تحليل نزديك مي شود اما همان طور كه گفتم زبان سريعن ذهن را از آن دور مي كند ،چرا كه اين داستان  قبل از هر چيز به داستان بودن مي انديشد به لذت ادبي و در انديشه ي چطور و چگونه داستان بودن است نه صرفن چطور و چگونه بودن اوضاع و شرايط اجتماع و آدمها ،با اينكه در اوضاع و اجتماعي خاص با انسانهايي خاص همان فضا شكل مي گيرد.

 

فدايي نيا  در خواب نامه ي مار هاي  ايراني اش ،جابجا به سمت شعر مي رود "چراغ ها وصله وصله مي كنند شب را بي بيان را"ص116 اگر چه خوانده ام كه خودش متعقد است شعر هم چيزي جز نويسش نيست-1

 

"يدالله رويايي در حاشيه ي بيانيه ي شعرحجم مي نويسد:اولين شاعر جهان گفت:چشم هاي تومثل شب سياه است.روز گاري بعد شاعري آمد و اعلام كرد:اندكي شب در چشمان تواست. و پس از او شاعر امروز خسته بيرون آمد و فرياد زد:چشم هاي شبانه،پس از او شاعر حجم گرا چه خواهد گفت؟نخواهم گفت، شعر هايشان را بخوانيد"-2

 

فدايي نيا هم كه به عنوان داستان نويس بيانيه حجم را امضا كرده خيلي جاها در خواب نامه اش چنين رفتار هايي با زبان مي كند:

 

"كار مسكن را تمام مي كند پرستار ستاره،كار اين دو ميله ي آتش كه هنوز توي اتاق توي بيداري هم مردمك چشم ميم را نشانه گرفته تمام مي شود.هنوز شب ،شبانه"ص141

 

"تمام پشت پنجره نه،پشت ديوار حالا داغ است.پرازيال آهو ،آهوانه"ص89

 

با اين مثالها و آن سطرها ازحاشيه ي بيانيه ،نمي خواهم كه متن فدايي نيا را درچارچوب حجم نويسي قراردهم كه متن اصلن چارچوب پذيرنيست.قصدم نشان دادن قرابت تلاشي بود كه رويايي نشان اش داده و فدايي نيا تا آهوانه و شبانه آمده ،بعدش چه ،بعد ش را نه در كلمه كه در جمله ها اجرا مي كند،در لحن هرم زده  ومار گزيده ي داستان ،در لحن عطش آلوده ،در لحن تب دار،در لحن جنوبي داستان  ،در چيدمان داستان و در وصله وصله نويسي.

 

بر گردم به حرف اول كه ديگر به آخر نزديك مي شويم ،گفتم خواب نامه ي مارهاي ايراني بيشتر از هر چيز به ادبيت و ادبيات مي انديشد ،اگرچه اين را هم نوشتم كه بي قصد تحليل نيست از چيز هاي دور و برش اما همين رفتاربي طرفانه اش ،روشنفكر بازي در نياوردنش  است كه زيبايي داستان را رقم مي زند ،مثلن وقتي كه مي نويسد:

 

"تف مي كند ملا توي دهان ميم

آب دهان ملا شفاست،عجمنوش مي گويد.دل ميم بهم مي خورد...ميم مي دود سوي دستشويي و بر مي گرداند.آب و زهر آب بر مي گرداند،تلخي ترياك بر مي گرداند"

 

اگرنقدي از مثلن فقرفرهنگي است در پشت روايت است ،آگاهي يي كه مي دهد در روايت بدست مي دهدو با اين كارش رفتاري جوانمردانه مي كند با قصه ،كه در جغرافياي ما زير روشنفكر بازي و من آگاهم هاي نويسنده ها مانده است.

 

به اينها اضافه كنيد ،مثلن مصرع نويسي هاي اش را در دل داستان ،سنت مصرع نويسي در نويسش هاي ايراني را.پرانتز باز و بسته كردن هايش را كه هر كدام خود مي تواند موضوع نويسشي تازه باشد ،گويي هر چقدر پرانتز در شعر هاي حجم به جايي وا نشد اينجا كمي جبران مي كند بستگي اش را.

 

 

پا نوشت :اين سطرها صرفن حاصل لذت من از خوانش متن ميم است و اشاره به چيزهايي كه مي شود ازآنها سمت تحليل و نقد اين داستان –نويسش – را بدست گرفت ،تنها همين.

 

 

پي نوشت:

 

 

1)مجله ي نوشتا- شماره ي شش –ص20

2)مجله ي بايا شماره ي چهل ويك-ص40

   

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 23:37  توسط فریاد ناصری  | 

 

روابط نامشروع کلمات در سووشون

 

نوشتن هيچ قصد خاصي ندارد،نمي خواهد، كه خاص ترين قصد نوشتن خودش است،نه اينكه در نوشته قصد خاصي نباشد،نه، همين كه اولين كلمه رنگ مي گيرد،رنگ هم جهت مي گيرد،جهت به بوي معنا و هدف غليظ ورقيق مي شودكه در ذهن چشم هايي كه در او مي نگرندمعنايي پيدا كند.

براي همين است كه هنوز هم كه نگاه مي كني سووشون يك سر و گردن از خيلي از داستان ها و رمانها بلندتراست. رمان خيال منتشريست كه بزرگترين هنرش در وسعت گرفتن و نپاشيدن است ،وسعت گرفتني كه هر چه بيشتر مي شود چفت و بست هايش استخوان دار تر و گذارگا ه ها و دالان هايش تو در تو مي شود و هزار تو مي شودوسووشون ازاين نگاه بزرگ و هنر مندانه است،همانطور كه جرياني را پيش مي برد،نوشتن را پيش مي برد؛تو به تو دالان به دالان قصه اي مي افروزد.

اگرچه نوشتن در سووشون جهت از خيال تعهد و اجتماع و مبارزه مي گيرد،در كنار گوشه هاي جهتي كه گرفته بازي هاي شيريني به راه مي اندازد كه اگر خوب دقت كنيم،در همين بازي ها ست كه هنر نوشتن رخ نشان مي دهد و رخ مي دهد.

 

مك موهان شاعر وسوسه انگيز

 

مك موهان ازآن شخصيت هايي ست كه از اول در حاشيه ي داستان مي آيد و متني مي شود براي خودش،آنقدر كه داستان با جمله هاي او تمام مي شود،همين حضور و كلام تمام كننده اش ،خود نشان گر نقش برجسته ي اوست ،نقش برجسته اي كه در حاشيه قد مي كشد و بر متن سايه مي اندازد.

مك موهان از آن خواسته هايي ست كه بر خلاف تمدن و فرهنگ است و به حاشيه رانده مي شود ،يعني در زري ميلي ست به مك موهان كه به پس پشت انداخته شده و شكل عوض مي كند و داستان و شعر مي شود از او در ذهنش ....براي ادامه روي اينجا كليك كنيد يا رو نام متن

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 16:8  توسط فریاد ناصری  | 

 

زوال ،تاريخ اجتماعي و سمفوني مردگان

پرسش يا سوال؟

اين جريان ويراني از كي و كجا در درداستان هاي ما به راه افتاده ،كجا مي خواهد برسد،بريزد،جريان زوال وفنا،تشريح وروايت ِتباهي وتلاشي ها؟

نت اول:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 21:35  توسط فریاد ناصری  | 

 

از كمر به بالا زن،از كمر به پائين مرد

(خوانشي از داستان ساحل گردِ حسين نوش آذر)

 

شما، اي آبها كه كارآيي به مرهمها

مي بخشيد

...شما اي آبها بزادييد گناهان مرا

هر چه كه باشد-1

 

اگر چه انديشه ي علمي در سير تكويني اش درتاريخ ازدل انديشه ي اسطوره اي برخاسته،اما انگار انسان علم گراي امروزدوباره درفراگردي قابل توجه، به سمت اسطوره و انديشه ي اسطوره اي ميل كرده است.روانكاوي وماركسيسم اگر چه نه به تنهايي، اما دو حوزه ي بزرگ وتكان دهنده ي بينش هاي سنتي اند كه با حضورشان در دنياي عقلاني شده امروز جاي فراخي به اندازه ي مفاهيم شان براي اسطوره باز كرده اند .ماركسيسم با تقسيم نيروي هاي انساني جهان به پرولتاريا و بورژوازي،كه در آن پرولتاريا نماينده ي خير و بورژوازي نماينده ي شر محسوب مي شوند وفرويد در تقسيم بندي هايش از شخصيت و روان آدمي ،دليل بسياري از رفتارها و كردارها را بيرون از حوزه ي خواست آگاهانه ي انسان تبيين كرده اند.ماركس آنها را معلول ابزارهاي توليد وشرايط اقتصادي خوانده و فرويد معلول خواست هاي ناخود آگاه، ناخود آگاهي كه ازآن بي خبريم از آرزو هايش فرويدبسياري از اتفاقات زندگي آدمي را نتيجه ي همان خواست هاي نا خود آگاهي دانست كه ازآنها بي خبريم و با ياد آوري شان مي توانيم گره هاي كور افتاده در روان مان را بگشائيم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 16:13  توسط فریاد ناصری  | 

 

 

برهنگی وآزادی،اروتیسم و گلشیری

 

 

 

برهنگی وآزادی در کشور ما مظلومانه برای بروز و جوشش خود می کوشند، چون چشمه ای که سر به سنگها می زندو بر خلاف نظر مارکس که "جریان برهنگی و عریانی با خشونت و سبعیت انجام می گیرد"-1در کشور ما حجاب و پوشش است که با خشونت و سبعیت انجام می گیردو از بر انداختن حجابها و رسیدن به عریانی ناب است که با خشونت هر چه تمام جلوگیری می شود در این جغرافیا دکمه ها نه با هیجان  و شوق که با ترس و تردید و گاهی با ته مانده ی شرم و حیای سنتی دیر به دیر و یکی یکی وا می شود مگر که فقر با قدرتش به این پرده بر انداختن سرعت دهد

 

دختر سپید اندام سرخ مو

کز پاره های جامه ات پیداست

                                 فقر و زیبایی-2


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 21:17  توسط فریاد ناصری  | 

اروس اثر مینو خواجه الدیناروس اثر مینو خواجه الدین

 

پیشانی نوشت: مائیم و کهنه دلقی ...

 

 

 

وسوسه هایی که به اغوا نمی رسند

 

 

سالهاست طیف وسیعی از کسانی که در جامعه ی ما دارای تجربه ی زیست شهری و تحصیلات دانشگاهی(بخوانید اندیشه ای )* هستند از نداشتن زندگی شخصی مستقل که نمود بارز داشتن حوزه ی خصوصی ست رنج می برند در این میان زنان به خاطر شرایط فرهنگی غالب در کشور فشار بیشتری را تحمل می کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 0:53  توسط فریاد ناصری  |